من تو را تنها با چشم هایم ندیده ام۱۱۱safare_roohروحم تو را پیش از آنکه دستانم لمست کنند، شناخته بود.انگار میان ما پیوندی ست که به زمان و فاصله وابسته نیست.هر بار که از تو دور میشوم چیزی درونم هنوز تو را صدا میزند.نه از سر ،وابستگی بلکه از جنس عشقی که روح آن را به یاد دارد.من بيدار شده ام و حالا معنای این احساس را عمیق تر میفهمم میدانم راه ما آسان و کوتاه نبوده و شاید هنوز هم نباشد.اما فاصله ها هرگز نتوانسته اند این عشق را از قلبم بیرون ببرند.تو در سکوت من حضوری حتی وقتی از تو خبری نیست.گاهی دلتنگ میشوم گاهی بیتاب اما هنوز امید در من زنده است.چون باور دارم بعضی پیوندها برای یک دیدار کوتاه آفریده نشده اند.شاید زمان ما را از هم دور نگه داشته تا هر دو برای وصالآماده تر شویم من دیگر نمیخواهم عشقمان را با عجله دنبال کنم؛ آرام و مطمئن منتظرم اگر قرار باشد دوباره کنار هم قرار بگیریم هیچ راهی نمیتواند مانعش شود.و من به آن روز ایمان دارم روزی که دو روح خسته، سرانجام آرامش را در کنار هم پیدا کنند.t.me/rahaazshahvat