از همه جالبتر، پاسخ دکتر سروش به جواد طباطبایی است که در آن، به جای تمرکز بر اختلافهای نظری، از ت…
انتشار: 2026/07/15 05:16 UTCدریافت: 2026/08/15 02:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 02:12 UTC
از همه جالبتر، پاسخ دکتر سروش به جواد طباطبایی است که در آن، به جای تمرکز بر اختلافهای نظری، از تعابیری مانند:«نویسنده تازه به دوران رسیده…»،«تنها هنرش سرقت علمی است…»،«با چاقوی زبانش…»،«با کژدم قلمش…»استفاده میشود.اینها، هرچند ممکن است از نظر ادبی جذاب باشند، اما چیزی به روشن شدن اختلافهای نظری میان دو متفکر اضافه نمیکنند. خواننده پس از پایان این متن، هنوز نمیداند اختلاف فلسفی سروش و طباطبایی دقیقاً بر سر چیست، اما بهخوبی از میزان رنجش و خشم طرفین آگاه میشود.به گمان من، در همه این نمونهها، مسئله اصلی این نیست که نقد تند بوده است؛ بلکه این است که نقد، از استدلال به توصیف شخصیت و انگیزه افراد منتقل شده است.شاید اگر این جملات به شکل دیگری نوشته میشدند، هم اثر علمی بیشتری داشتند و هم ماندگارتر میشدند. برای مثال، به جای اینکه گفته شود:«عبدالکریم سروش از استادان جعل مفاهیم بود.»میشد نوشت:«به نظر من، مفاهیمی مانند … که آقای سروش به کار بردهاند، از دقت مفهومی کافی برخوردار نیستند و به دلایل زیر نمیتوان آنها را مفاهیم منسجم فلسفی دانست…»یا به جای اینکه گفته شود:«تنها هنرش سرقت علمی است.»بهتر بود نوشته شود:«اگر این ایده پیشتر در آثار فلان نویسنده آمده است، لازم است نسبت این دو متن با یکدیگر بهطور مستند بررسی شود.»در این صورت، هم حرمت اشخاص حفظ میشود و هم خواننده میتواند مستقلاً درباره استدلالها قضاوت کند.به نظر من، یکی از نشانههای بلوغ یک جامعه علمی این است که هرچه اختلافها عمیقتر میشوند، زبان نقد آرامتر، دقیقتر و مستندتر میشود، نه تندتر و شخصیتر. نقد دانشگاهی زمانی به پیشرفت دانش کمک میکند که مخاطب، پس از خواندن آن، بیش از آنکه درباره اخلاق یا شخصیت نویسندگان داوری کند، درباره استدلالهای آنان بیندیشد.[دکتر علی سعیدی]
