🔻خدا آنسوی حد تابآوری ایستاده است/ روایت بنبستشکنیِ مهدی زینالدین در عملیات خیبر (بخش اول) ✍️…
انتشار: 2026/07/09 06:18 UTC
🔻خدا آنسوی حد تابآوری ایستاده است/ روایت بنبستشکنیِ مهدی زینالدین در عملیات خیبر (بخش اول) ✍️ زهرا محسنیفر 🔹️اگر با خودش تعارف داشت و نمیخواست تا آخر خط برود، روز خواستگاری به دختر مردم نمیگفت تو هوو داری و من، اول با جنگ ازدواج کردهام! و یک سال…🔻خدا آنسوی حد تابآوری ایستاده است/ روایت بنبستشکنیِ مهدی زینالدین در عملیات خیبر (بخش دوم) ✍️ زهرا محسنیفر🔹️صدام که سیلی سختی خورده بود، مثل افعی زخمخورده به پیچ و تاب و تقلّا افتاد و منطقه را برد زیر آتش سنگین توپخانه تا در جبهۀ اسلام برگریزان شود. آقامهدی میتوانست وقتی تک و تنها داشت با موتور پرشی به عقب برمیگشت و رضا را با آن قامت رعنایش ترک موتور سوار کرده و محکم به خودش بسته بود تا واژگون نشود و نوک پوتینهای رضا داشت جادۀ خاکی را خط میانداخت، از نظر روحی ببُرد و کم بیاورد و فرو بریزد.🔹️اما در جزیرۀ جنوبی با خوبان عالم قول و قرارهایی داشت و ابراهیمهای در آتش انتظارش را میکشیدند. پس بار خود را پیاده کرد و یک تکّه از وجودش را کَند و سبکبارتر برگشت. و آه که وقتی زیر بمباران و محاصرۀ جزیره نتوانست پشت بیسیم برای آخرینبار صدای حاجهمت و حمید باکری را بشنود، بغضش را به سختی قورت داد و آب چشمش را با پشت آستین اورکت گرفت تا کسی اشک فرمانده را نبیند و پای ارادهاش سست نشود.آنجا با خودش نگفت دیگر بس است و کارمان تمام است و کمرمان شکسته. آقامهدی از اولش لیلا را بهانه نکرده بود، تا آخرش قید مجنون را بزند.🔹️اما وقتی کف جزیره مثل ریگ بیابان از تانکهای صدام پر شد و هوانیروز پرندهای نداشت تا به صید خارپشتها برود و چیزی نمانده بود تا تمام جبهۀ اسلام بهیکباره قتلعام شوند و وقتی همه نیروها اصرار میکردند که تا دیر نشده باید عقبنشینی کنند، آقامهدی باید کار را رها میکرد و دیگر ادامه نمیداد. آره درستش این بود که با خودش دودوتا چهارتا کند و ببیند در قیامت چطور میخواهد جواب آن همه خون را بدهد، آن هم بدون دستاورد نظامی. تانکها نزدیک و نزدیکتر میشدند و در آن سرمای استخوانسوز، عرق سرد مرگ مثل شبنم روی پیشانیها نشسته بود. فرمانده، سر به زیر انداخته و سکوت کرده بود. در میان بوی دود و باروت و خاک خیس و خون تازه، تلاش میکرد شامّهاش را از حجاب مادیات بیرون بکشد و در جستوجوی شمیم الهیات باشد. و خدا یک بار دیگر خودش را از سمت هور به او نشان داد؛ درست در نقطۀ انتهای تابآوری.🔹️دقیقاً در جایی که همه یقین داشتند شکست خوردهاند. آنجا آقامهدی دچار خطای محاسباتی نشد و خدا را در محاسبه آورد. او مجنونِ جنوبی را تنگۀ اُحد میدید و نمیخواست یکبار دیگر در طول تاریخ، امّت پیامبر شرمندۀ او شوند. روی کاغذ، هیچ ابزاری برای متوقفکردن انبوه تانکهای پیشرونده نداشت. در آن وانفسا، هیچ شانسی برای غلبه بر دشمن نداشت. اما چون در دلش آب تکان نخورد، خدا مِن حیث لا یحتسب، راه چاره را به دلش انداخت. مسببالاسباب، سلاح ژئوپلتیک را نشانش داد تا ابزار پیروزیاش جفتوجور شود.🔹️دشت زیر پای تانکها میلرزید و هور در چند قدمی آنها موج میزد. آقا مهدی نگاهش به سیلبندهای حاشیۀ جزیره گره خورد و چیزی در ذهنش جرقه زد: اگر سیلبندها نبودند… فرمانده میان نگاههای مضطرب نیروها، دستی به ریش تُنکش کشید و لبخندی بر لب خشکش نشست. دستور داد سیلبندها را السّاعه منفجر کنند. کمی بعد، هور داشت تانکهای بعثی را مثل جَرادٌ منتشر در دشت پراکنده میکرد و لشکر اسلام داشت پشت خاکریزها اللهاکبر میگفت. خیبر، بزرگترین عملیات آبی و خاکی در تاریخ جنگهای مدرن که بیستروز قبل با تشکیلات وسیعی از قرارگاههای سپاه و ارتش و نیروی هوایی و با رمز مقدس «یا رسولالله (ص)» شروع شده بود، با رشادت سردار بزرگ اسلام آقا مهدی زینالدین فاتحانه به سرمنزل مقصود رسید.✅️ @Rajanews_com

