نامِ تو اگر باران بود،تو را نیایش میکردم—در آن لحظه کهپوستِ بیحسِ چهرهامبه نمِ آرامِ حضورتبیدار…
انتشار: 2025/11/20 17:41 UTCدریافت: 2026/08/22 05:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 05:35 UTC
نامِ تو اگر باران بود،تو را نیایش میکردم—در آن لحظه کهپوستِ بیحسِ چهرهامبه نمِ آرامِ حضورتبیدار میشد...#رامین_اقتصاد @ramineqtesad
پستهای تلگرام — شعر سپید
معماریِ غبارمیتوانستمآنجا که گذشتههنوز از پنجرهای شکستهبه اتاق میتابید،در تو غرق شوم؛در سایه روشنیکه نمیدانماز آستین خورشید بیرون شده استیا از چراغی برافروختهاز خانهایکه سالها پیشدر من فرو ریخته بود.اتاقگم شده استدر بینهایت من!و پنجرههنوز باز بود؛یا شایدشکستگیِ نگاهم در چهره توراهی شدبرای آمدنِ چیزیکه دیگر نامش رابه یاد نمیآوردم.در غبار گم شدهام. نه امروز بود،نه دیروز؛اسبهااز پهندشت گذشته بودندو منهنوز زیر سمهایشانمیدویدم.چه چیز تغییر کرده بودکه تو دوباره لبخند زدی؟یا شایدآن لبخندهنوز اتفاق نیفتاده است!مندر زمانِ میانِ دو لحظهایستاده بودم؛رهروییکه سفر نکرده بود،مسافریکه هنوزاز اتاق بیرون نرفته بود.پشت سر ما خانهای استبا دیوارهاییکه هر باربه یاد میآوردمشانفرو میریختند.پیش رویمدشتی بودکه هر بارفراموشش میکردمدوباره آغاز میشد.و میان این دومکعبی از غبار بود؛چهار دیوارِ بیجهت،چهار سوی تردید،و نوریکه در قامت خانهپایین میآمدو نمیدانستماز کدام زمانآمده است.گاهیگذشتهاز کنار من عبور میکرد؛گاهیمن از گذشته عبور میکردم.و هنوزمیدوم...نه برای رسیدن،بلکه برای آنکهچیزی راکه در فاصله میانرفتن و ماندنگم کرده بودمپیدا کنم.پروانهایدر آستانه نوربال میزد.نزدیک میشدم؛و خانه دور میشد.دور میشدم؛و پنجرهدوباره باز میشد.پروانهیک لحظهروی غبار نشست؛و من فهمیدمشاید تمام این سالهادر جستوجوی چیزی نبودم؛در جستوجویآستانهای بودمکه در آنگذشتهبرای آخرین باربه اکنون میرسد. دستم رابه سوی نور می برمدستم را بگیر؛پروانه نبود...پروانه نیست...فقطپنجرهای شکسته بود،خانهای فرو ریخته،اتاقی گمشدهدر بینهایت نام هاي مان...و منهنوزدر همان مکعب غبارمیدویدم....رامین اقتصاد@ramineqtesad
یک شعر عاشقانه تو چنان برگیاز خواب " تلمیخا" برمی خیزیو زیستن آغاز می کنیکه ستاره ای در کهکشان های دوردست. همواره های تودر امتداد زمان جاری اند... کلمات سوسو زنان قصیده ای می خوانندجاری می شونددر ابدیت....تو در تلاقی آئینه ها لبخند می زنی....#رامین_اقتصاداردیبهشت ۱۴۰۵@ramineqtesad
"در ستایش شکوه زیستن"در شکست لحظه های اوهزاران پرنده به آوازی حزین، سرود " زیستن" سر می دهند.به ناگاه شب می شودصدایی می لرزدو گلی از بطن گرم خاک ظهور می کندجنان پیامبری از مشرق.هیجان زیستنقصه آغاز می کند...#رامین_اقتصاد @ramineqtesad
"در ستایش شکوه زیستن"در شکست لحظه های اوهزاران پرنده به آوازی حزین، سرود " زیستن" سر می دهند.به ناگاه شب می شودصدایی می لرزدو گلی از بطن گرم خاک ظهور می کندجنان پیامبری از مشرق.هیجان زیستنقصه آغاز می کند...#رامین_اقتصاد @ramineqtesad
نام تو اگر باران بود… تو هرگز دروغ نگفتی،من ایمان آورده بودمبه باران.و گمان حلول مسیحدر کالبد روشنِ تومرابه حلقهٔ حواریون وارد کرد.چگونه میتوانستمانکار کنمتشنگیِ دیرسالِ خود رابه دستانت—به پرندهای که زنده میکنی،به مردهایکه جان میبخشی؟نام تو اگر باران بود،شایدزمینجای بهتری برای عشق ورزیدن میشد…#رامین_اقتصاد @ramineqtesad
کتاب جدیدم با عنوان:نظریه زیستپذیری پایدار، کاربرد مدل سازی معادلات ساختاری در تعاملات انسان و محیطزیست روش های احیای دریاچه ها و تالاب ها را مدل سازی می کند. این کتاب راهکارهای عملیاتی برای مدل سازی بحران دریاچه ارومیه و تالاب هورالعظیم و البته دیگر پهنه های آبی در حال فروپاشی جهان را ارائه می کند. #رامین_اقتصاد @ramineqtesad

