مامان می گوید بنویس، می گوید آدم وقتی مدتی نمی نویسد، نوشتن یادش می رود. مامان نمی داند که نوشتن بر…
انتشار: 2026/07/21 20:41 UTC
مامان می گوید بنویس، می گوید آدم وقتی مدتی نمی نویسد، نوشتن یادش می رود. مامان نمی داند که نوشتن برای من، مانند مفهوم درد است. درد را حتی اگر زیاد هم تجربه نکنی، حسش از یادت نمی رود. مامان می گوید بنویس اما نمی داند این روز ها حس می کنم گم شده ام. نمی داند این روز ها،خصوصا روز های بعد از۲۲سالگی که می دانم ربطی به بحران هویت و دهه ی۲۰ و این صحبت ها ندارد. حس می کنم جایی میان وطن گم شده ام. در مفهوم این کلمه. به قول آهنگی که میگه " گیرم جهان یک وطنه، با مرز های الکی، رفیق و خونواده رو چطور میشه ول کنم؟ " از دی ماه بار ها به رفتن اندیشیده ام، اما اگر جهان یک وطن است با مرز های الکی، آیا رفتن واقعا چیزی را تغییر می دهد؟ به راستی طمع انسان چیست که این مرز های الکی، هزاران کشتار را در تاریخ رقم زده اند؟ مامان می گوید بنویس، اما گم گشتگی من حتی در میان همین متن هم دیده می شود. می خواهم بگویم از چه بنویسم مامان؟ از صدا های هولناکی که شنیدم؟ از عکس هایی که هر روز به تعدادشان اضافه شد و هر روز بخشی از روحم خالی و خالی تر شد؟ از دو قطبی های سیاسی درون دانشگاهی بنویسم یا جنگی که هنوز تکلیفش معلوم نیست؟ از جریان های رسانه ای بنویسم یا پست های اینستاگرام که یکی در میان از افراد چپ یا راست است و خواندن تحلیل هاشان از یک جا به بعد تنها به من سرگیجه می دهد؟ از این می نویسم که از یک جایی به بعد انگار در اینجا که اسمش را وطن گذاشته ایم، اگر کلمه ای در نقد یک عقیده گفته شود، چه چپ باشد و چه راست باشد و اسلام گرا باشد، چه دین دار باشد و بی دین، آدم ها دائم به هم دیگر حمله می کنند؟ از این می نویسم که من هیچ وقت سیاست را دوست نداشته ام و دی ماه و اتفاقات بعدش خبر خواندن را رکنی جدایی ناپذیر از زندگیم کرد. از این می نویس که انگار نمی شود در این جغرافیا نه چپ باشی نه راست و نه کاملا متدین باشی یا آتئیست. می دانی مامان حتی همین نوشتن هم انگار حتما باید در وطن من، جانب شخص یا گروهی را بگیرد تا یک متن دلچسب باشد! از گم شدنی می نویسم که انگار ما را در خودش غرق کرده. انگار جبر این جغرافیا انسان ها را وا می دارد به گم گشتن. گم شدن میان حس ها، درست ها غلط ها. من ما بین همین نقشه گم شده ام. ما بین شادی برای لحظه های عادی زندگی و عادی زندگی کردن، یا سوگواری برای کسانی که رفته اند و نیستند، ما بین خوشحالی برای آتش بس ها یا غم برای ظلمی که در این نقطه از کره ی زمین انگار سالیان سال است که ریشه دوانده. می دانی مامان دیگر بیشتر از این نمی نویسم، چون در میان کلمات و سطر ها و ۱۸ و ۱۹ ها و مدرسه میناب ها و آوار های جنگی و جنوب ها ، در میان مفهوم وطن گم شده ام...

