◾️صبح وقت، مثل هر روز، از خانه به سمت دفتر رفتم. هنوز در ذهنم نمیگنجید که ممکن است همان روز کابل ت…
انتشار: 2026/08/15 05:23 UTCدریافت: 2026/08/15 05:28 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/15 05:28 UTC
◾️صبح وقت، مثل هر روز، از خانه به سمت دفتر رفتم. هنوز در ذهنم نمیگنجید که ممکن است همان روز کابل تسلیم طالبان شود. خبر سقوط پیهم ولایات را میشنیدیم، اما کابل برای ما هنوز خط دیگری بود؛ پایتخت بود، نیروهای امنیتی در آن بودند، مقامها در شهر بودند و هنوز کسی تصور نمیکرد که چند ساعت بعد همهچیز به پایان برسد.🟪 همه آمده بودند. کار در برخی ادارهها جریان داشت و ما نیز مشغول کارهای روزمره بودیم. با این تفاوت که یک سکوت سنگین بر شهر افتاده بود؛ سکوتی که آن روز معنایش را نمیفهمیدیم، اما امروز که پنج سال از آن گذشته، میدانم سکوت پیش از فروپاشی بود.🌐لینک مطلب ✍️ نویسنده: شفیق الله احدی▪️ پایگاه خبری_تحلیلی روایتوب سایت | X | فیسبوک | انستاگرام | کانال واتساپ | کانال یوتیوب @revayataf






