You thoughtتو فکر کردیWe playedما بازی کردیمThe same gameیک بازی مشابه راWe never didما هرگز این کا…
انتشار: 2026/08/23 16:41 UTCدریافت: 2026/08/24 07:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 07:55 UTC
You thoughtتو فکر کردیWe playedما بازی کردیمThe same gameیک بازی مشابه راWe never didما هرگز این کار را نکردیم (بازیمان یکی نبود)You played checkers, I built chessتو دوز (چکرز) بازی کردی، من شطرنج ساختمYou counted moves, I counted less and moreتو حرکتها را شمردی، من کمتر و بیشتر شمردمTen steps aheadده قدم جلوترWhile you read oneدر حالی که تو تازه داری یکی را میخوانیPatienceصبرWas the weapon, the trap looked fairسلاح من بود، دام کاملاً عادی و منصفانه به نظر میرسیدBy the time you saw it, nothing leftتا زمانی که متوجهاش شدی، هیچ چیزی باقی نمانده بودTo spareبرای بخشیدن/درحم آوردنYou watched my hands, not my eyesتو به دستهایم نگاه کردی، نه چشمانمThe hands were the decoy, the eyes were the prizeدستها طعمه (انحرافی) بودند، چشمها جایزه اصلی بودندEvery loud move, a gift for you to chaseهر حرکت پر سر و صدا، هدیهای بود برای تو تا دنبالش بیفتیThe real move was quiet, in another placeحرکت واقعی، در سکوت و در جای دیگری بودYou called me slow, I called it aimتو مرا کند خواندی، من آن را هدفگیری نامیدمYou played to win the moment, I played the whole frameتو بازی کردی تا این لحظه را ببری، من برای کلِ قاب (مجموعه) بازی کردمNo rush in my body, no panic in my chestهیچ عجلهای در بدنم نیست، هیچ اضطرابی در سینهام نیستWhile you sweat the minute, I was building the restدر حالی که تو برای هر دقیقه عرق میریختی، من داشتم بقیه مسیر را میساختمLet them think they're winning, that's a move tooبگذار فکر کنند دارند میبرند، این خودش هم یک حرکت استYou played checkers, I built chessتو دوز بازی کردی، من شطرنج ساختمYou counted moves, I counted less and moreتو حرکتها را شمردی، من کمتر و بیشتر شمردمTen steps aheadده قدم جلوترWhile you read oneدر حالی که تو تازه داری یکی را میخوانیPatienceصبرWas the weapon, the trap looked fairسلاح من بود، دام کاملاً عادی به نظر میرسیدSee, the loud ones show their handببین، آدمهای پر سر و صدا دستشان را رو میکنندThe wise ones, that you misunderstandو آدمهای دانا کسانی هستند که تو اشتباه درکشان میکنیI let you underestimate meمن گذاشتم مرا دستکم بگیریBest disguise, there is warبهترین نقاب این است؛ آنجا جنگ برپاستYour lower armor like a shield over ribsزره پایینی تو مثل سپری روی دندههاستYou were planning your attack out loud in the openتو داشتی نقشه حملهات را با صدای بلند و در ملاء عام میکشیدیI was already standing where you'd land unnoticedمن از قبل ناپدیدانه جایی ایستاده بودم که تو قرار بود فرود بیاییAnd here's the deeper thingو نکته عمیقتر اینجاستThis ain't about revenge or the winning stringاین درباره انتقام یا زنجیره پیروزیها نیستIt's about never needing to announce my depthاین درباره این است که هرگز نیازی نباشد عمقم را جار بزنمThe still water runs the deepest, saves its breathآب آرام عمیقترین جریان را دارد و نفسش را حفظ میکندBut hear me, this ain't cruelty, it's clarityاما بشنو، این بیرحمی نیست، شفافیت استThe one who plans in silence rarely needs to fightکسی که در سکوت برنامهریزی میکند، به ندرت نیاز به جنگیدن دارد'Cause the war was won in the thinking long before the nightچون جنگ در تفکرات، مدتها قبل از رسیدن شب برده شده بودPatience ain't passive, it's the loudest kind of powerصبر انفعالی نیست، بلندترین نوعِ قدرت استThe seed works in the dark for a hundred days, then flowersدانه صد روز در تاریکی تلاش میکند و سپس گل میدهدLook, no noise in my movement, I move like the tideببین، هیچ صدایی در حرکت من نیست، من مثل جزر و مد حرکت میکنمSlow, sure and total, no need to confideآرام، مطمئن و کامل، بدون نیاز به دردِدل یا راز گفتنYou mistook my calm for a lack of a planتو آرامش مرا به حساب نداشتن برنامه گذاشتیThe stillest looking water can drown a whole manآرامترین آبها هم میتوانند یک مرد کامل را غرق کنندBut I'll teach you the secret since the game's at its endاما من راز را به تو میآموزم چون بازی به پایان رسیده است
