روزی یک کشتی پر از عسل🍯 در ساحل لنگر انداخت و عسلها 🍯🍯درون بشکه بود...پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراه…
انتشار: 2026/08/05 16:35 UTCدریافت: 2026/08/06 07:42 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 07:42 UTC
روزی یک کشتی پر از عسل🍯 در ساحل لنگر انداخت و عسلها 🍯🍯درون بشکه بود...پیرزنی آمد که ظرف کوچکی همراهش بود و به بازرگان گفت:از تو میخواهم که این ظرف را پر از عسل🍯 کنی. تاجر نپذیرفت وپیرزن رفت...سپس تاجر به معاونش سپرد که آدرس آن خانم را پیدا کند و برایش یک بشکه عسل ببردآن مرد تعجب کرد و گفت :از تو مقدار کمی درخواست کرد نپذیرفتی و الان یک بشکه کامل به او میدهی؟تاجر جواب داد :ای جوان او به اندازه خودش در خواست میکند و من در حد و اندازه خودم میبخشم...💫پروردگارا......کاسه های حوائج ما کوچک و کم عُمقند، خودت به اندازه ی سخاوتت بر من و دوستانم عطا کن که سخاوتمندتر از تو نمیشناسیم....آرزوهايتان را به دستان خدا بسپارید🆔 : 👉 @roozegarigharib 👈




