انسانیت فراموش شده را بازیابیم... چند روز پیش، کودکِکاری را دیدم که دوگونی زباله را بر دوچرخهاش ح…
انتشار: 2026/07/12 07:00 UTC
انسانیت فراموش شده را بازیابیم... چند روز پیش، کودکِکاری را دیدم که دوگونی زباله را بر دوچرخهاش حمل میکرد و با فرسایش جانْ نرمْنرمک در حال حرکت بود. همین که چشمم به او افتا ، غبار غـــمْ بر سراسر وجودم نشست! لحظهای درنگ کردم و با خود گفتم: چه بر سر ما آمده است که تو در این سن، در جستوجوی نانْ حیران و سرگردان هستی؟ مگر چه تفاوتی میان تو و «حسانِ» من یا دیگر کودکان این سرزمین وجود دارد؟ فدایت شوم... اکنون باید در کنار همسالانتْ غرقِ بازی، خنده و رؤیاهای کودکانه باشی؛ نه آنکه زیر آفتاب سوزانِ چهلدرجه، با رنجْ به دنبال لقمهای نان بدوی. آه... در برابر چنین صحنهای، جز سخن ابتهاج، چه چیزی میتوان گفت: «پای سخن لنگ است و دست واژه کوتاه است...» من در پی واکاوی ریشههای سیاسی این ماجرا نیستم؛ امّا از آنجا که انسانیّت آدمی در ورطهی نابودیست، اگر هنوز ذرّهای از این گوهر در وجودمان باقی مانده، باید گامی هر چند کوچک برداریم. بیایید هر یک به اندازه توان خود، دست نیازمندی را بگیریم. چه بسا روغنی که امروز در فانوس زندگی انسانی درمانده میریزیم، فردا روشنایی همان چراغْ راه خودمان را نیز روشن کند! یقین دارم نهالِ امید و مهری که در دلِ همنوعمان غـرس میکنیم، روزی در سالهای پیری، به عصایی استوار بدل خواهد شد که تکیهگاه گامهایمان باشد. چه خجسته آن دمْ که بار دیگر، معنای انسانیت خویش را بازیابیم.#حسن_جمهوری#ارسالی از نویسنده @Roshanfkrane


