داستان شب 🌙مجلس میهمانی بود :پیرمرد از جایش برخاست تا به بیرون برود... اما وقتی که بلند شد، عصای خو…
انتشار: 2026/07/18 19:20 UTC
داستان شب 🌙مجلس میهمانی بود :پیرمرد از جایش برخاست تا به بیرون برود... اما وقتی که بلند شد، عصای خویش را برعکس بر زمین نهاد...و چون دسته عصا بر زمین بود، تعادل کامل نداشت... دیگران فکر کردند که او چون پیر شده، دیگر حواس خویش را از دست داده و متوجه نیست که عصایش را برعکس بر زمین نهاده...به همین خاطر صاحب خانه با حالتی که خالی از تمسخر نبود به وی گفت : پس چرا عصایت را برعکس گرفته ای؟؟؟ پیرمرد آرام و متین پاسخ داد: زیرا انتهایش خاکی است نمیخواهم فرش خانه تان خاکی شود...مواظب قضاوت هايمان باشیم ❌ رستمکلانیوز در اینستاگرام 👇instagram.com/_u/rostamkola_news%E2%9E%96… عضویت در کانال تلگرامی رستمکلانیوز 👇Https://t.me/joinchat/AAAAAD4b4Z2doHw2M2MSFw


