#پیامبر_اکرممثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت چه غریبانه،غریبانه،غریبانه گذشتچشم را بست ولی ص…
انتشار: 2026/08/11 19:37 UTCدریافت: 2026/08/16 23:26 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/16 23:26 UTC
#پیامبر_اکرممثل یک سایه چه زود از سرِ این خانه گذشت چه غریبانه،غریبانه،غریبانه گذشتچشم را بست ولی صبر نکردند این قومپیشِ او بود علی صبر نکردند این قومای دل از غربتِ این لحظه ی تشییع بگواز غریبانه ترین لحظهی تشییع بگو او غریبانه ترین لحظهی رفتن داردروضهی رفتن او گفتن و گفتن دارداندک اندک اثرِ زهر به جانش اُفتاد رویِ دامانِ علی بود توانش اُفتادشهر در مَکر و سکوت است علی تنها شدیک تنه گرم حنوط است علی تنها شد یک طرف داشت علی آب به پیکر می ریخت یک طرف داشت جماعت سرِ مادر می ریختآب غسلش به تنش بود که هیزم پُر شدشعله پیچید به در نوبتِ یک چادر شدبدنش روی زمین بود به زحمت اُفتادوای ناموس علی بینِ جماعت اُفتاددر عزای پدرش بود که سیلی را خوردسوگوار پسرش بود که سیلی را خورد تا که مولا کفنش کرد زنش را کُشتندتا کفن روی تنش کرد زنش را کُشتنددست بر پهلوی خود داشت پرش خورد به در درد پهلو که خَم اش کرد سرش خورد به در حسن لطفی@rozeh_1