صبح در کوچهپسکوچههای کربلا سردرگم شدیم. اما تمامی کوچهها پر از موکب بود و آدمهایی که دستشان آب…
انتشار: 2026/08/04 11:33 UTCدریافت: 2026/08/24 13:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 13:40 UTC
صبح در کوچهپسکوچههای کربلا سردرگم شدیم. اما تمامی کوچهها پر از موکب بود و آدمهایی که دستشان آب و شربت و غذا و... بود. یک موکب عراقی پیدا کردیم و تا حوالی ساعت ۵ همانجا بودیم. حمام هم رفتم و ناهار را هم خورش بامیه مورد علاقه عراقیها را دادند. زهر آفتاب کمی کمتر شده بود که راهی حرم شدیم. اولین نگاه به حرم حضرت ابوفاضل(ع) بود. دستهها به سمت حرم میرفتند و ما هم میان جمعیت بودیم. یکی از هزاران. بعد وارد بین الحرمین شدیم. غایة آمالمان در تمام طول سال. فقط میتوانستم نگاه کنم و حتی نه باور. نماز مغرب و عشا را خواندیم همانجا میان بین الحرمین و مثل هربار باز هم همان احساس را داشتم که حتی اینجا هم این درد، این داغ دوری، این زخم مشتاقی و مهجوری، مداوا و برطرف نمیشود. هنوز در قلبم چیزی میخواست خودش را به او برساند. حتی در خود کربلا هم دل آدم آرام نمیگیرد انگار. «زخم هجران دوا نخواهد شد...» و همین است. شاید مگر در آن سوی حیات اگر بشود... زیاد نماندیم. همان گوشه بینالحرمین زیارت عاشورایی و چند عکس و... برگشتیم. جمعیت خیلی زیاد بود و چندباری میان جمعیت فشرده شدیم تا رسیدیم به شارع قبله و بعد هم شارع محمد امین. هیچ موکبی جا نداشت و ما شب را همان گوشه کناری از شارع محمد امین نشستیم تا حوالی ساعت ۲ که زمان حرکت ماشینهای عتبه بود به سمت مرز. کربلا حتی خیابان نشینیاش هم میچسبد. جمعیت زیادی همان شب از عراق میرفت و ما هم جزوی از آن بودیم. آنها که یکسال به امید همچین شبی ادامه داده بودند و حالا آن شب برایشان تمام میشد. در ماشین چشم بستم و تقریبا تا مرز را یکسر خوابیدم. مادرم میگوید موقع رفتن از کربلا، امام حسین(ع) خودش دل آدم را سرد میکند تا بتوانی دل بکنی و به شهرت بروی و گرنه این کار ساده نیست. به گمانم همینطور است. اما این سرما هرچه هست در آن آتش و حرارت همیشگی گمانم اثری ندارد. روز اربعین را حرم حضرت معصومه(س) بودیم و دیگر تمام شد. تمام شد اما بار دیگر چه زمانیست؟ دل آرام ندارد به هرحال. و تمام.#روایت_اربعین / ۷