یک روز، یک جایی، ناگهان، این اتفاق برایِ ما میافتد کتابمان را میبندیم، عینکمان را از چشم ب…
انتشار: 2026/08/12 06:35 UTCدریافت: 2026/08/14 05:33 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 05:33 UTC
یک روز، یک جایی، ناگهان، این اتفاق برایِ ما میافتد کتابمان را میبندیم، عینکمان را از چشم بر میداریم شمارهای را که گرفتهایم قطع میکنیم و گوشی را روی میز میگذاریم. ماشین را کنار جاده پارک میکنیم و دستمان را از رویِ فرمان بر میداریم، اشکهایمان را پاک میکنیم و خودمان را در آینه نگاه میکنیم، همانطور که در خیابان راه میرویم، همانطور که خرید میکنیم، همانطور که دوش میگیریم، ناگهان میایستیم، میگذاریم دنیا برای چند لحظه بایستد و بعد همانطور که دوباره راه میرویمو خرید میکنیم و شماره میگیریم و رانندگی میکنیم و کتاب میخوانیم، از خودمان سوال میکنیم :واقعا از زندگی چه میخواهم؟به احتمالِ قوی از آن روز به بعد اجازه نمیدهیم، هیچ کسی، هیچ حرفی، هیچ نگاهی زندگی را از ما پس بگیرد.کتاب زندگی به همین سادگی : تیکی کوستنماخر یکی از زیباترین ییلاقات ماسال ، ییلاق سوئه چاله ، #گیلان 📸@sharareh_alipourسفرنگار @Safarnegar
