نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانمچه بگویم سخن از شهد،…
انتشار: 2026/08/20 05:32 UTCدریافت: 2026/08/22 11:21 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 11:21 UTC
نیست شوقی که زبان باز کنم، از چه بخوانم؟من که منفور زمانم، چه بخوانم چه نخوانمچه بگویم سخن از شهد، که زهر است به کامموای از آن مشت ستمگر که بکوبیده دهانمنیست غمخوار مرا در همه دنیا که بنازمچه بگریم، چه بخندم، چه بمیرم، چه بمانممن و این کنج اسارت، غم ناکامی و حسرتکه عبث زادهام و مُهر بباید به دهانمدانم ای دل که بهاران بود و موسم عشرتمن پربسته چه سازم که پریدن نتوانمگرچه دیریست خموشم، نرود نغمه ز یادمزانکه هر لحظه به نجوا سخن از دل برهانمیاد آن روز گرامی که قفس را بشکافمسر برون آرم از این عزلت و مستانه بخوانممن نه آن بید ضعیفم که ز هر باد بلرزمدخت افغانم و برجاست که دایم به فغانم#نادیاانجمن💙⊱✾☕️✾⊰💙