✔️زبان سیاسی ترامپ و مدیریت ادراک✍️سهند ایرانمهرما یک بازار جدید داریم، نامش «کشور دوستداشتنی ا…
انتشار: 2026/06/26 11:17 UTC
✔️زبان سیاسی ترامپ و مدیریت ادراک✍️سهند ایرانمهرما یک بازار جدید داریم، نامش «کشور دوستداشتنی ایران» است. جای زیباییست. کسی دوست دارد بره؟ برای تهیه مواد غذا مشکل دارند، قرار است مقداری از پولشان را بگیریم و گندم، سویا و ذرت، بدهیم. به مقدار زیاد. روندش به زودی آغاز خواهد شد. معامله بزرگیست.الان دو تا خدا داریم که دارای قدرت مطلقه اند: یکی همون خدای ادیان ابراهیمی، یکی هم من ترامپ. قدرت مطلقه ی من هر لحظه داره رو ایران اعمال میشه.ضربه سنگینی به آنها وارد کردیم. و حالا از موضع قدرت مطلق در حال مذاکره هستیم؛ قدرت مطلق. خودشان هم این را میدانند. و تنگه از همین حالا باز است. و ما در آن تنگه رکوردهای تازهای ثبت میکنیم.شنیدن اظهارات متکبرانه، قاطع و گاه متناقض ترامپ درباره توافق با ایران ، برای مایی که از بیرون به ماجرا نگاه میکنیم، اغلب با نوعی شگفتی یا حتی تمسخر همراه است. در نگاه اول، این جملات را چیزی جز «حرفهای متناقض» و«خودشیفتگی» نمیبینیم و به خودمان میگوییم: «مگر میشود واقعیت به این پیچیدگی را در چند جملهی عوامفریبانه خلاصه کرد؟ آیا او در حال تحقیر طرف مقابل است؟» اما تقلیل دادن این ادبیات به دروغ یا تحقیر ملت ایران، ما را از فهم دقیق چرایی بیان آن دور میکند زیرا گوینده چندان به دنبال پایبندی به وقایع اصلی نیست در واقع مسئله این نیست که این جملهها چقدر با واقعیت روی زمین منطبق هستند؛ مسئله این است که گوینده با زیرکی، یک ابزار سهکاره را به کار انداخته است که در سه میدان رسانه، سیاست داخلی و میز مذاکره عمل کند.در میدان اول، یعنی رسانه، همهچیز زیر سایهی «اقتصاد توجه» دستوپا میزند. در روزگاری که طول عمر تمرکز مخاطب به چند ثانیه رسیده، پیچیدگیهای ملالآور سیاست خارجی چندان مورد اقبال مردم قرار نمیگیرد. زبان سیاسی در این شرایط باید مثل یک مشت محکم، کوبنده و پر از بار احساسی باشد تا در چرخه شتابان اخبار دیده شود. نام کشورها و بحرانها در این سطح، دیگر یک واقعیت جغرافیایی یا انسانی نیستند؛ آنها صرفاً «نقاط تمرکز» هستند تا تنور رسانه را داغ نگه دارند و همهچیز را در دوگانههای سادهی «برد/باخت» یا «قدرت/ضعف» قالببندی کنند.اما وقتی دوربینها خاموش میشوند و روایت به میدان سیاست داخلی میرسد، کارکرد این زبان تغییر میکند. در ساختار بهشدت قطبیشدهی آمریکا، سیاست خارجی جبههی دوم جنگ احزاب است یعنی رهبر سیاسی فقط قرار نیست تصمیم بگیرد، او باید پیش از هر چیز، «روایت» خود از تصمیم را به افکار عمومی بفروشد چون مردم در این دوره زمانه نگاهشان به تصاویر نهایی است تا تحلیل تحلیلگران و متخصصان بنابراین هرچه ساده و اغراق شده تصویر را جلوی چشمان بیحوصله آنها بگذارید، موفقترید.میدان سوم، که شاید پیچیدهترین آنهاست، میز دیپلماسی و چانهزنی پشت پرده است. در اینجا زبان، ابزار «تنظیم ادراک» طرف مقابل است. ترامپ آگاهانه فراتر از ظرفیت واقعیاش لاف میزند تا محاسبهی حریف را بههم بریزد. اگر بتوانید خود را در موقعیت قدرت حداکثری تصویر کنید، هزینه ذهنی مقاومت را برای رقیب بالا بردهاید، فضای مانور او را تنگ کردهاید و حالا هم در ذهنش و هم در حلقه هواداران تندرویی که با این جملات برمیآشوبند ، تمرکز او را به هم زدهاید.این روش علیرغم مدرن بودنش اما معایبی هم دارد و آن این است که همراستا نیستند. بدین معنا که زبانی که تودهها را در رسانه به هیجان میآورد، روی میز دیپلماسی باعث بدبینی طرف مقابل میشود؛ و آنچه برای مصرف داخلی مفید است، اعتبار بینالمللی آمریکا را به چالش میگیرد. با این حال، فردی چون ترامپ چارهای در بکارگیری این زبان ندارد و تلاش میکند با بالا بردن دوز پیروزی حماسی خود که ظاهرا در باور بسیاری در آمریکا نمینشیند، تصویری حماسی و سادهسازی شده را برای مدیریت افکارعمومی ایجاد کند، به همین دلیل هم هست که در پایان هر تصویر سازی به رسانهها نیز میتازد و آنها را فیک نیوزهایی می داند که در پی کمرنگ کردن موفقیتهای او هستند.@sahandiranmehr

