پایان توافق، آغاز چه چیزی است؟سهند ایرانمهربا اتفاقات اخیر که سرانجام به اعلام موضع ترامپ درباره لغ…
انتشار: 2026/07/08 12:58 UTC
پایان توافق، آغاز چه چیزی است؟سهند ایرانمهربا اتفاقات اخیر که سرانجام به اعلام موضع ترامپ درباره لغو توافق همراه شد معلوم میشود که دیگر نمیتوان بحران موجود را فقط با یک سؤال ساده فیصله داد که آیا توافق میشود یا جنگ ؟ حالا مساله پیچیدهتر شده و چند پرونده همزمان روی میز قرار گرفته است و هر کدام بر دیگری اثر میگذارد.اکنون روی میز بحران، تنها یکی از این پروندهها، مساله توافق است. دونالد ترامپ اعلام کرده که از نگاه او آتشبس پایان یافته و گفتوگو با ایران دیگر نتیجهای ندارد. این موضع را میتوان به عنوان پایان یک مرحله دید؛ مرحلهای که در آن دو طرف تلاش کردند با ترکیبی از فشار و مذاکره، موقعیت خود را بهتر کنند با این حال پایان یک آتشبس الزاماً به معنای آغاز یک جنگ تمامعیار نیست. نمونههای تاریخی متعددی وجود دارد که در آن اعلام پایان یک توافق یا تهدید نظامی، بخشی از بازی فشار بوده است مثلا در بحران موشکی کوبا در سال ۱۹۶۲، آمریکا با اعلام محاصره دریایی کوبا و نمایش آمادگی نظامی گسترده، عملاً تلاش کرد اتحاد شوروی را پیش از ورود به یک توافق، وادار به عقبنشینی کند و همزمان پشت این نمایش قدرت، کانالهای محرمانه مذاکره فعال بود و در نهایت دو طرف به راهحلی رسیدند که هرکدام بتوانند آن را بدون پذیرش شکست آشکار بپذیرند، چنین الگویی در مذاکرات صلح ویتنام و مذاکرات دیتون (جنگ بوسنی) هم تکرار شد. در این گونه موارد، دولتها تلاش میکنند پیش از نشستن پشت میز مذاکره، دست بالاتر را پیدا کنند و مسئله اصلی این است که آیا پشت این مواضع تند، هنوز امکان یک معامله سیاسی وجود دارد یا نه؟اینها که گفتم، درباره خود توافق بود اما ماجرا فقط همین نیست، مساله دیگری هم وجود دارد و آن این است که باید بدانیم ایران دقیقا چه میخواهد، چون حالا و بر اساس مواضع و تحولات داخل کشور معلوم میشود که فقط با یک چالش خارجی روبرو نیستیم و مسئله تصمیمگیری در داخل هم برای خودش مسالهای است. یعنی چه؟ یعنی اینکه تصمیمگیر یا تصمیمگیران کشور باید مشخص کند که در این مرحله، اولویت اصلیشان چیست؟ آیا هدف، باز کردن مسیر یک توافق جدید است؟ یا بازسازی بازدارندگی و پاسخ محکم؟این دو مسیر الزاماً و کاملاً متضاد نیستند. بسیاری از کشورها در تاریخ همزمان از قدرت نظامی برای ایجاد بازدارندگی و از دیپلماسی برای خروج از بحران استفاده کردهاند. اما مشکل زمانی آغاز میشود که یک کشور در تعیین اولویت خود دچار ابهام باشد و در این میان مساله دیگری به نام «انتقام» هم در افکار عمومی و نزد نخبگان هم مطرح شود.در چنین شرایطی، هر اقدام میتواند پیامهای متفاوتی داشته باشد. یک پاسخ نظامی ممکن است برای بخشی از جامعه و ساختار سیاسی، نشانه حفظ اقتدار تلقی شود؛ اما از سوی دیگر میتواند مسیر مذاکره را دشوارتر کند. از طرف مقابل، مذاکره نیز اگر بدون ایجاد احساس امنیت و حفظ اعتبار انجام شود، ممکن است از سوی مخالفان داخلی به عنوان عقبنشینی تعبیر شود. از یاد نبریم که کشورها فقط برای تغییر دادن رفتار دشمن واکنش نشان نمیدهند؛ گاهی برای ارسال یک پیام برای تثبیت موقعیت خود در مذاکره نیز اقدام میکنند: اینکه ضربه زدن به آنها بدون هزینه نخواهد بود. این همان منطقی است که در نظریه بازدارندگی اهمیت زیادی دارد.اما مشکل اینجاست که بازدارندگی یک شمشیر دو لبه است. پاسخی که برای جلوگیری از تکرار یک حمله طراحی میشود، اگر به درستی محاسبه نشود، ممکن است خود به آغاز مرحلهای تازه از درگیری تبدیل شود.موضوع تا اینجای کار به حد کافی پیچیده است اما تمام نشده چون حالا مسئله «انتقام» هم وارد معادله میشود برای نمونه آیت الله جوادی آملی در سخنانی که در فضای مجازی تعبیر به فتوا شده از وجوب انتقام سخن گفتهاند، حمید رسایی با اشاره به حضور ترامپ در ترکیه یادآوری کرده است که او اکنون در تیررس است و ثابتی دیگر نماینده عضو جبهه پایداری هم مسئولین را به دلیل اینکه جرات انتقام ندارند مورد شماتت قرار داده است. ممکن است برخی بگویند اشاره به انتقام در این مواضع، تنها بار عاطفی دارد و قرار نیست عملی شود اما این استدلال دو نقد جدی دارد اول اینکه مجموع این سخنان اکنون مطالبه آن بخش وسیعی از افکار عمومی مخالف توافق است که بر فرایند ماجرا بیتاثیر نیستند و هر مذاکرهکنندهای را به صرف انتخاب منطق گفتگو بیاعتنا به «خون» و مستوجب ملامت میبیند. دوم اینکه ادراک طرف مقابل نیز این سخنان را رتوریک تلقی نمیکند بنابراین در چنین لحظاتی، سیاست با احساسات جمعی، حافظه تاریخی و مفهوم اعتبار گره میخورد و افق ماجرا را به پایانی منوط میکند که دیگر در چارچوب تحلیل توافق امکان بررسی ندارد.ادامه در متن بعدی👇🏼

