یبار بابام با وانتش منو رسوند دانشگاه، یه کم مونده بود برسیم گفت از اینجا پیاده برو، بغض کردم گفتم…
انتشار: 2026/08/06 17:22 UTCدریافت: 2026/08/06 22:12 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/06 22:12 UTC
یبار بابام با وانتش منو رسوند دانشگاه، یه کم مونده بود برسیم گفت از اینجا پیاده برو، بغض کردم گفتم بابا فکر میکنی من ازت خجالت میکشم؟ من افتخار میکنم منو با تو ببینن، تو باارزشترین دارایی منیگفت بابا من نمیخوام تورو با من ببینن، گمشو پیاده برو با اون تیشرت مردعنکبوتیت.
نخستین مشاهده و پستهای مشابه
این برچسبها فقط زمان نخستین مشاهده متن عمومیِ همسان در این فهرست را نشان میدهند و اثباتکننده نویسنده اصلی نیستند.
- جوک فارسی · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — ۲۴ مرداد ۱۴۰۵، ۲۲:۴۰
- کانال گیزمیز 💯 · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — زمان مشاهده در دسترس نیست
- کانال گیزویز · تطابق نزدیکِ متصل به نمونه مبنا — زمان مشاهده در دسترس نیست
- 🍃﷽🍃 سنگ صبور🍃﷽🍃 · تطابق دقیق — زمان مشاهده در دسترس نیست
اثر انگشت فشرده دقیق و تطابق نزدیکِ متصل به یک نمونه مبنا · زمان ناشناخته، ناموجود باقی میماند




