چو گنجی در دل ویران نهفتم عشق جانان را پریدنهای رنگم فاش کرد اسرار پنهان را دلم با نالهی آشفتهحا…
انتشار: 2026/07/04 17:30 UTC
چو گنجی در دل ویران نهفتم عشق جانان را پریدنهای رنگم فاش کرد اسرار پنهان را دلم با نالهی آشفتهحالان الفتی دارد که با هم آشناییهاست دلهای پریشان را الهی گل نروید در چمنزاری که گلچینان به روی باغبان بندند درهای گلستان را بهگلزاری که میرقصد بهساز هر نسیمی گل من از جان دوست دارم غنچهی سر در گریبان را بلای عشق را جز عاشق شیدا نمیداندبه دریا رفته میداند مصیبتهای طوفان راگر از آتش بسوزد جان من چون شمع خرسندمکه از جان دوستتر دارم بلای عشق جانان رانوای آتشین داری بخوان ای مرغِ شب زیرا که آوازت بهجان آرَد دل شبزندهداران را در اول روز آسان بود از آن دلشکن دوری الهی خون شود ایندل چه مشکل کرد آسان رااگر از مهر بر رویم زند چون صبح لبخندیبرم از خاطر خود محنت شبهای هجران را#ابوالحسن_ورزی.
