امشب ای ماه، به درد دل من تسکینیآخر ای ماه، تو همدردِ منِ مسکینیکاهشِ جان تو من دارم و من میدانمکه…
انتشار: 2026/07/18 17:43 UTC
امشب ای ماه، به درد دل من تسکینیآخر ای ماه، تو همدردِ منِ مسکینیکاهشِ جان تو من دارم و من میدانمکه تو از دوریِ خورشید، چهها میبینیتو هم ای بادیهپیمای محبت چون منسرِ راحت ننهادی به سرِ بالینیهر شب از حسرت ماهی، من و یک دامن اشکتو هم ای دامنِ مهتاب، پر از پروینیهمه در چشمه ی مهتاب، غم از دل شویندامشب ای مه، تو هم از طالع من غمگینیمن مگر طالع خود در تو توانم دیدنکه توام آینه ی بختِ غبارآگینیباغبان ، خارِ ندامت به جگر میشکندبرو ای گل که سزاوار همان گلچینینیِ محزون مگر از تربت فرهاد دمیدکه کند شِکوه ز هجران لب شیرینیتو چنین خانه کن و دلشکن ای باد خزانگر خود انصاف کنی مستحق نفرینیکی بر این کلبه ی طوفانزده، سر خواهی زدای پرستو که پیامآور فروردینیشهریارا اگر آیین محبت باشدجاودان زی، که به دنیای بهشت آیینیشهریار
