بشنو غزلی از لب آشفته خیالیبر چشم غزل سایه زده پای غزالیای کاش گذارد قدمی بر سرچشممتا جز مه او نور…
انتشار: 2026/08/09 11:57 UTCدریافت: 2026/08/09 14:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/09 14:55 UTC
بشنو غزلی از لب آشفته خیالیبر چشم غزل سایه زده پای غزالیای کاش گذارد قدمی بر سرچشممتا جز مه او نور نگیرد ز هلالیمن راوی عشقم سخن از غیر مگوییدغیر از غم او نیست مرا قال و مقالیچون سایهٔ شب گم شده ام در غم ظلمتبادا سر مویی بدهد قول وصالیمارا گله ای نیست در این وادی وحشتیکبار نپرسیده ای از من که چه حالی؟شادم که تو خرسندی و من بر سر کویتچون بسمل بی سر زده درخون پر و بالیمجنون به ره عشق تو آرام نداردلیلی تویی ای ماه، منم مرغ لیالی محمدعلی_کریمی
