می روم از شهر تو بی بازگشت"داغ بر دل دارم از این سرگذشت"شهر تو با من مدارایی نکردحال من دید و مداوا…
انتشار: 2026/08/11 10:35 UTCدریافت: 2026/08/11 17:20 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/11 17:20 UTC
می روم از شهر تو بی بازگشت"داغ بر دل دارم از این سرگذشت"شهر تو با من مدارایی نکردحال من دید و مداوایی نکردکوله بارم خاطرات رفته استیک زن و یک مرد و راز گفته استزن منم، آن زن که قدیسی نبودیک زن ساده که ابلیسی نبودبا "فروغ" مؤمن شدم بر "فصل سرد"چشم من "سیمین" چه زیبا باز کردگریه کردم با "مشیری" بی قراردر پس آن کوچه ی اندوه بارمن پی درمان دردی بوده امسالها در فکر مردی بوده اممردی از جنس خودم، از جنس آبجزء جزء اش سادگی، احساس نابمرد! چون تو، خنده هایش دلنشینمردِ عاشق، بوسه هایش آتشینبا تو رویایم حقیقت گشته بودغنچه ی احساس من بشکفته بودباغ چشمت برده بود هوش از سرممحو در جادوی گفتارت شدمآتش آغوش عشق بیداد کردقصه ی عشق مرا فریاد کردشهر تو با قصه ام بیگانه بودقصه گویِ زن به خود نادیده بودآسمان با عشق من در جنگ شدقلبها برحال من چون سنگ شدسنگ ظلم ظالمان بالم شکستگرد حسرت بر سر عشقم نشستمی روم از شهر تو بی بازگشت"داغ بر دل دارم از این سرگذشت"مریم_صفرزاده.
