سودا زده ی طره ی جانانه ام امشبزنجیر بیارید ؛ که دیوانه ام امشبجان تو و جانانه ام ایدل : که من زارآماده ی قربانی جانانه ام امشباز گریه ی مستانه و از آه جگر سوزمعلوم بود پر شده پیمانه ام امشبدیشب شرر شمع رخت بال و پرم سوختدر پای تو خاکستر پروانه ام امشببر سلسله ی زلف تو گر سخت زنم چنگبر من حرجی نیست ؛ که دیوانه ام امشبتا حالت ویرانه نشینان شودت فاشای گنج نهان آی به ویرانه ام امشبدر دام سر زلف تو گفتم که نیفتمافسوس که شد خال رخت دانه ام امشبتا در قدمت جان گرامی بفشانمفرما قدمی رنجه به کاشانه ام امشبای شمع مکن شعله زبانی ؛ که بر افروختقندیل حرم ساحت بتخانه ام امشبگر گوش دهی شرح دل خسته ی مفتونگوید بتو این نعره ی مستانه ام امشبمفتون_همدانی
عشق یعنی در کنارش حس آرامـــــش کنی بوسه را پیوسته ازلبهای اوخواهـــــش کنیعشق یعنی شمع باشی و بسوزی تا سحـــــربا تمام ناز های دلبـــــرت سازش کنی ┄┅┅┄┅✶💔✶┅┄┅┅┄
گر بشود ببینمت چون گل لاله چینمتچون گل لاله چینمت گر بشود ببینمتبینتو نگاهودیده را آن مَه مَهندیده راآن مَه مَهندیده را بینتو نگاهودیده رامنکه خمار روی تو والهبهجستجویتووآلهبهجستجویتو منکه خمار روی تومسترُختنگر مرا دیده شو و ز در درادیده شو و ز در درا مسترُختنگر مرادستبنه بهدستمن ساقی میپرستمنساقی میپرستمن دستبنه بهدستمنتا بهجهان یکی شویم مژدهی تازگی شویممژدهی تازگی شویم تا بهجهان یکی شویم
لالهرخا! سمنبرا! سروِ روان کیستی؟سنگدلا! ستمگرا! آفتِ جانِ کیستی؟تیرقدی، کمانکِشی، زُهرهرُخی و مهوشیجانْت فدا که بس خوشی، جان و جهانِ کیستی؟از گُل سرخ رستهای، نرگس دسته بستهاینرخِ شکر شکستهای، پستهدهانِ کیستی؟ای تو به دلبری سَمَر، شیفتهٔ رُخَت قَمَربسته به کوه بر کمر، مویمیانِ کیستی؟دامنهاده میروی، مست ز باده میرویمشتگشاده میروی، سختکمانِ کیستی؟شهد و شکر، لبانِ تو، جمله جهان، از آنِ تودر عجبم به جانِ تو، تا خود از آنِ کیستی؟🌻👌💜