گرچه چون موج مرا شوق زخود رستن بودموجموج دل من تشنهی پیوستن بودیک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمربس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بودخواستم از تو به غیر از تو نخواهم اماخواستنها همه موقوف توانستن بودکاش از روز ازل هیچ نمیدانستمکه هبوط ابدم در پی دانستن بودچشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشتهمهی طول سفر یک چمدان بستن بودقیصر_امینپور .
عشق یعنی در کنارش حس آرامـــــش کنی بوسه را پیوسته ازلبهای اوخواهـــــش کنیعشق یعنی شمع باشی و بسوزی تا سحـــــربا تمام ناز های دلبـــــرت سازش کنی ┄┅┅┄┅✶💔✶┅┄┅┅┄
گر بشود ببینمت چون گل لاله چینمتچون گل لاله چینمت گر بشود ببینمتبینتو نگاهودیده را آن مَه مَهندیده راآن مَه مَهندیده را بینتو نگاهودیده رامنکه خمار روی تو والهبهجستجویتووآلهبهجستجویتو منکه خمار روی تومسترُختنگر مرا دیده شو و ز در درادیده شو و ز در درا مسترُختنگر مرادستبنه بهدستمن ساقی میپرستمنساقی میپرستمن دستبنه بهدستمنتا بهجهان یکی شویم مژدهی تازگی شویممژدهی تازگی شویم تا بهجهان یکی شویم
لالهرخا! سمنبرا! سروِ روان کیستی؟سنگدلا! ستمگرا! آفتِ جانِ کیستی؟تیرقدی، کمانکِشی، زُهرهرُخی و مهوشیجانْت فدا که بس خوشی، جان و جهانِ کیستی؟از گُل سرخ رستهای، نرگس دسته بستهاینرخِ شکر شکستهای، پستهدهانِ کیستی؟ای تو به دلبری سَمَر، شیفتهٔ رُخَت قَمَربسته به کوه بر کمر، مویمیانِ کیستی؟دامنهاده میروی، مست ز باده میرویمشتگشاده میروی، سختکمانِ کیستی؟شهد و شکر، لبانِ تو، جمله جهان، از آنِ تودر عجبم به جانِ تو، تا خود از آنِ کیستی؟🌻👌💜