در میانِ گرایشهایی که انسان دارد، دو گرایش را باید در رأسِ همه قرار داد: «جاذبهی قدرت» و «جاذبهی…
انتشار: 2026/08/18 08:05 UTCدریافت: 2026/08/22 02:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 02:15 UTC
در میانِ گرایشهایی که انسان دارد، دو گرایش را باید در رأسِ همه قرار داد: «جاذبهی قدرت» و «جاذبهی حق».بدینگونه شخصیّتِ دوگانه ترکیب میگیرد:_از یکسو گرایش به مرکزِ قدرت است، زیرا این اوست که در محیطِ «وانفسا»، یک حریمِ امنیّتی به گذرانِ عمر میبخشد؛_از سوی دیگر نسبت به همین قدرت، احساسِ بیاعتقادی و حتّی نفرت میشود، زیرا هم اوست که شخص را از دست یافتن به نیازِ دیگرش که حقطلبی باشد محروم گردانده است. #ذکر_مناقب_حقوقبشر💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن🆔 @sarv_e_sokhangoo
پستهای تلگرام — سرو سخنگو (دکتر اسلامی نُدوشن)
ناهمواریِ زندگیِ اجتماعی، در همهی رگ و ریشههای حیاتِ مردم اثر میگذارد و «صفای» زندگی را میگیرد. همواره چنین بوده است که زندگیِ مردم، چه در فقر باشد و چه در رفاه، چه در عیش و چه در عزا، برای خود «صفایی» داشته باشد. منظورم از «صفا» آن است که مردم به حال خود گذارده شوند که هر کسی به سلیقهی خود، حتّی در میان مشکلات، آن رضایتی را که از زندگی میشناسد، در حدّ مقدور عایدِ خود کند: جامعه با زِبریِ خویش، مانند خارپشت بر او فشار نیاورد، تحمیل و تبلیغ او را پیوسته به سویی هُل ندهد و لازم نباشد که لاينقطع هوشیار باشد که حقّش در معرض دستبرد نماند. هر لحظه به او گفته شود «تو خودت نمیدانی چطور زندگی کنی، آنطور که ما میگوییم عمل کن»، «آنطور که ما میگوییم فکر کن». وقتی زندگی در مسیر طبیعی حرکت نکند، موجب تنگ خلقیهایی میشود که نه تنها در روابطِ همنوع، بلکه در رابطهی خانوادگی نیز اثر مینهد: اختلاف میان زن و شوهر که منجر به جدایی گردد، اختلاف میان فرزند و پدر و مادر...، زیرا واکنشِ عصبانیّتها و ناخشنودی از زندگی، نخست بر نزدیکترین فرد فرو میافتد. #سخنها_را_بشنویم 💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن🆔 @sarv_e_sokhangoo
سرو سخنگو (دکتر اسلامی نُدوشن) pinned a photo
🎞️تیزرمردی که جانب حقیقت را گرفت | گفتگو با مصطفی ملکیان به مناسبت صدمین سال تولد زندهیاد دکتر مصطفی رحیمیyoutube.com/watch?v=5hksA5eBESA%D8%AF%D8%… این قسمت از «مجال گفتوگو»، محمد صادقی، روزنامهنگار، به مناسبت صدمین سال تولد دکتر مصطفی رحیمی، با مصطفی ملکیان، فیلسوف، نویسنده و مترجم، درباره زندگی، اندیشه و میراث فکری او گفتوگو میکند.مصطفی رحیمی، حقوقدان، نویسنده، مترجم و روشنفکر ایرانی، از چهرههای اثرگذار فضای فکری ایران در سده گذشته بود؛ متفکری که با ترجمه آثاری از ژانپل سارتر، سیمون دوبووار، آلبر کامو و برتولت برشت، در آشنایی جامعه فکری ایران با جریانهای مهم فلسفی و ادبی جهان نقشی جدی داشت.نام رحیمی همچنین با نامه سرگشاده مشهورش در دیماه ۱۳۵۷ گره خورده است؛ نامهای که در آن، پیش از پیروزی انقلاب، از جمهوریت و دموکراسی دفاع کرد و نسبت به پیامدهای درآمیختن حکومت و دین هشدار داد.🔗لینک تماشا:youtube.com/watch?v=5hksA5eBESA%F0%9F%86%… @majaalonline
🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲 قسمت ۵ با یک نگاه کلّی مشکلِ آنها [ایرانیان] را در سه طاغوت میبینیم: شاهان، عالِمانِ دنیادار، عوام؛ طاغوت نخست شاهان بودند: شاهان ایران در این دوره اغلب ترک نژاد بودند(با آذریهای امروز اشتباه نشوند). دو خانوادهی ایرانیِ…🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲قسمت ۶ (پایانی)طاغوت سوم، عوام بودند که من در جای دیگر آنها را «گناهکارانِ بیگناه» خوانده بودم.این جمع بر اثر نادانیِ خویش جز آنکه به زیانِ خود قدم بردارند و آلتِ دست و هِیمهی آتشِ دو طاغوتِ اوّل بشوند، کاری نمیکردند. به کمک و تجهیزِ عوام بود که امیران ترک و مغول میتوانستند بر کشور پهناور کهنسالی چون ایران حکومت کنند، و اگر اختلالی پیش میآمد، ایلخانان مغول برای چاره، حداکثر رو به مسلمانیِ مصلحتی میبردند. همین مردم بودند که به روایت داستان، ربودن پارهای از گوشت تن شاگرد ناصرخسرو را مجرّب میشناختند. هزاران حکایت و نقل و مثل در کتابهای فارسی هست، حاکی از آنکه «اینان با جهلِ خویش و سرِ انباشته از اوهام، تنها وسیلهی تسهیلِ تسلّطِ ظالمان بر خود بودند».برای نمونه، یک ماجرا از صد ماجرای مشابه را در این جا میآورم، و آن واقعهای است که در «راحَة الصّدور» راوندی حکایت شده است، در جریان حملهی غُزان به نیشابور.نخست از غُزان میگوید: «تيغ در نهادند و چندان خلق را در مسجد کشتند که کشتگان در خون ناپیدا شدند» و «اسیران شکنجه میکردند و خاک در دهان میآکندند، تا اگر چیزی دفین کرده بودند، مینمودند، اگر نه میمردند» آنگاه میآید بر سرِ مصیبتِ بزرگتر که پس از تخلیّهی شهر از غُزها عارض شده، مینویسد: «شهر را به سبب اختلاف مذاهب، حقاید قدیم بود. هر شب فُرقتی از محلّتی حشر میکردند و آتش در محلّتِ مخالفان میزدند، تا خرابهها که از آثار غُز مانده بود، اطلال شد، و قحط و وبا بدیشان پیوست تا هر که از تیغ و شکنجه جَسته بود به نیاز بِمُرد...». (چاپ محمّد اقبال، ص ۱۸٠_۱۸۲).خلاصهی کلام آن است که پس از رفتنِ غُز، غُزِ بزرگتر یعنی فرقهگرایی و تعصّبِ عوامانه، بازماندهی جان و مال و آبادانی را به بادِ نیستی داد: من از بیگانگان هرگز ننالمکه با من هرچه کرد، آن آشنا کرد. #سخنها_را_بشنویم💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشنt.me/sarv_e_sokhangoo
🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲قسمت ۵با یک نگاه کلّی مشکلِ آنها [ایرانیان] را در سه طاغوت میبینیم: شاهان، عالِمانِ دنیادار، عوام؛طاغوت نخست شاهان بودند: شاهان ایران در این دوره اغلب ترک نژاد بودند(با آذریهای امروز اشتباه نشوند). دو خانوادهی ایرانیِ سامانی و صفاری درخشش کوتاهی داشتند و آل بویه نیز با همۀ کوشش نتوانستند جوّ ایران را تغییر دهند...ظلم و ناروایی در حدّی بود که از همان آغاز، حسرتِ دورانِ ساسانی در یادها جان گرفت. کتابهای این زمان، از شعر و نثر، از حکایتهای مربوط به عدلِ انوشیروان و آسایش و امنیّتِ عصرِ کسراها گرانبار است. اندرزها و حکمتهای عصر ساسانی به زبان فارسی و عربی برگردانده شد...طاغوت دوّم، عالمِ دنیادار بود که به نحوِ غیر مستقیم خود را با دیوانیان در ادارهی مُلک ذینفع میدانست. در واقع مملکتداری مانند خورجینی بود که یک سرش را میبایست شمشیرِ حاکم پُر کند و سر دیگرش را تبلیغِ عالِم. در ایرانِ بعد از اسلام گروهی از عالِمان که ریاست و رفاه را سرمایهی نقد میدانستند و آن را جز در مشارکت با حاکمان نمیتوانستند به دست آورند، خود را جانشینِ موبدانِ زمانِ ساسانی کردند. در کنار این عدّه از روحانیّون (مرکّب از قاضی، مُفتی، فقیه، ذاکر و واعظ) صوفیانِ بیصفا نیز بودند، و نیز مورّخان و شاعرانِ مدّاح، که مجموعِ آنها هبرانِ فکریِ زمان (در اصطلاح امروز intelligentsia) را تشکیل میدادند. این سه دسته، ماشینِ تبلیغاتی-عقیدتیِ حکومت را به راه میبردند، که بیوجود آنها حاکمِ جبّار نمیتوانست به حاکمیّتِ خود ادامه دهد. روشن بود که با زور تنها نمیشد مردم را در قید و بندهای طاقتفرسا نگاه داشت. میبایست باورهایی باشد که این زور را توجیه کند، محمل برایش بتراشد، و رشتهی آن را با تأییدِ آسمان و جهانِ دیگر پیوند دهد...جزئیات ستم و مشقّتی که بر مردم مستولی بوده است، حقّش در هیچ کتابی ادا نشده، ولی روح آن در مجموع ادب و آثار فارسی و ضرب المثلها منعکس است. سعدی از «بسته بودنِ سنگ و رها بودنِ سگ» حرف میزند، و حافظ میگوید: "از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود – فریاد از این بیابان، وین راه بینهایت".در هیچ زبانی آنهمه ذمّ ریا و دورنگی و دکانداریِ متشرّعانه و سوء استفاده از زهد و دین به طنز یا جِدّ نیامده است که در زبان فارسی آمده. خود این یک مکتب و یک تیرهی فکری شد، و حتّی به ایجاد فرقهی «ملامتی» منجر گشت که آخرین چارهی حفظ دین را در تظاهر به بیدینی میجست.از نظر متفکّرانِ آزادهی ایران، زیانِ عالِمانِ بیحقیقت بیشتر از جبّارانِ تازیانه به دست بوده است؛ چه، آنان دین را از درون خالی کرده بودند، و همهی امور را بر گِردِ کاکُلِ «ظواهر» میچرخاندند که این «ظواهر» در جهت تسلّطِ هر چه بیشترِ زور پسندان و نخالهها، بر سادهها و ضعیفها نتیجهبخش میشد. حافظ خلاصهی وضع را در چند کلمه گفته است:آتشِ زهد و ریا خرمنِ دین خواهد سوخت... #سخنها_را_بشنویم 💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشنt.me/sarv_e_sokhangoo
🌲کشور عجیبی که ایران نام دارد🌲قسمت ۴ما از چگونگی وضع ایرانیان پیش از اسلام اطلاع دقیقی نداریم، زیرا آثار متنوّعِ مکتوب از آن دوره در دست نیست. آنچه میدانیم، نظامِ طبقاتیِ دورهی ساسانیان و اتّحاد دین و دولت که «کرتیر» نظریّهپردازش بود، مردم را در قالبِ طبقهی خود محبوس نگاه میداشت که این مانع از رشدِ استعداد و روان بود. پس از اسلام رهایی از قیدهای طبقاتی حاصل شد؛ ولی در عمل، عبّاسیها همان ادامه دهندهی روش ساسانی بودند _منهای محاسنِ آن دوره_ و حکّام ایرانی دنبالهروی از سبک عبّاسی داشتند. با این حال، استعدادها به پویش افتاد و از میان خانوادههای روستایی و فقیر، افراد برجسته در زمینهی علم و ادب و سیاست بیرون آمدند که از نمونههایش از ابنسینا و نظامالملک و غزالی میتوان نام برد؛ و یعقوب لیث که رویگرزادهای بود، توانست به سلطنتِ بخشی از ایران برسد. هر چند اینها استثنا بودند، ولی در هر حال، اگر نظام طبقاتی بر جای میبود امکانِ سر برآوردنِ چنین کسانی از چنان طبقهای صورت پذیر نبود.امّا در مجموع، مردم ایران درگیر مسائل عمدهای بودند، چون ناامنی و بیفردایی و فقر؛ که اگر بگوییم آبِ خوش از گلویشان پائین نمیرفت، اصطلاحِ خودش را جستهایم... #سخنها_را_بشنویم 💎کانال دکتر محمّدعلی اسلامی نُدوشن🆔 @sarv_e_sokhangoo
