سعدی » مواعظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۳۹ برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغچون دست میدهد نفسی موجب ِفراغ…
انتشار: 2026/07/16 03:28 UTC
سعدی » مواعظ » غزلیات »غزل شمارهٔ ۳۹ برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغچون دست میدهد نفسی موجب ِفراغکاین سیل متفق بکند روزی این درختوین باد مختلف بکُشد روزی این چراغسبزی دمید و خشک شد و گل شکفت و ریختبلبل ضرورت است که نوبت دهد به زاغبس مالکان باغ که دورانروزگارکردهست خاکشان گِل دیوارهای باغفردا شنیدهای که بود داغ زر و سیمخود وقت مرگ مینهد این مرده ریگ داغبس روزگارها که برآید به کوه و دشتبعد از من و تو ابر بگرید به باغ و راغسعدی به مال و منصب دنیا نظر مکنمیراث بس توانگر و مُردار بس کلاغگر خاک مرده باز کنی روشنت شودکاین باد بارنامه نه چیزیست در دماغگر بشنوی نصیحت و گر نشنوی، به صدقگفتیم و بر رسول نباشد به جز بلاغ 🎤#دکلمه_های_عندلیب@satkaniدرودهاااااااااا یاران جانروزتـــون دلپذیـــــرونیکو آخر هفته تون سرشـاراز عشق و امید