#مونا_برزویی مدتهاست در حال نوشتن شعری بلند است که هنوز به پایان نرسیده. خودش در پاسخ به یکی از کا…
انتشار: 2026/07/13 20:29 UTC
#مونا_برزویی مدتهاست در حال نوشتن شعری بلند است که هنوز به پایان نرسیده. خودش در پاسخ به یکی از کاربران ایکس (توییتر) گفته که هر تصویری را که دیده، نوشته.راست هم میگوید؛ پشت هر مصرع، تصویر به خون غلتیدهی عزیزی را میبینم که وادارم میکند به گریه. جسارت…🥀میدانمت نفس نیستای شاهدِ غروباناین رقصِ بیسران استاین داغِ پایکوبانیاد آر اگر رگت رابا مرگ میخراشیتو بازماندهای تا او را گواه باشبر نوحههای مغلوبالقای شرمساریبر شحنههای روضهزنهار دل سپاری!دیدی که بر مزارش رقصِ پدر کدام است؟این هلهله عزا نیستآیین انتقام استبا حکمِ سر به داریاز «شیون» عار داریماو گفت «دست افشان..»ما هم بر این قراریماز آن گلوی مجروحپژواکِ سرخِ نامش تیر خلاص حینِ تیمار ِ ناتمامشاز او که کشته برگشتاز آن یل پیادهآورد دیگری را بر گردهاش نهاده از گیسوی پریشان در چنگ دیو و ددها از آن نگاه پرسان در پاسخ لگدهااز رستخیز این خاک در دفتر اساطیر اسلوب بازوانِ آن آرش کمانگیراز آزمون سوزانبر پیکر سیاوشاز آن حریق بازارآن دامگاه آتشاز بیرقی که برداشتاز نغمهای که سرداد از او که نیمه جان بوددر کیسه های اجسادچندین سپهر آنجاست؟چندین هزار رخسار؟تا یک به یک ببیندخم شد قدش از آوار شاید بریده باشی! از این بریده تر شوبر این عفونتِ صبراعجاز نیشتر شوآگاه و عهده دارِ درد معاصر خودرفت و صدای او ماند«…که نه به خاطر خود..» فردا به رغم کتمانبر داغِ سینهی اوای آینه! تو داری زخمی قرینهی او این سرزمین به جز زخم پیغامبر ندارداو خود به مادرش گفت«دیگر پسر ندارد..»در سردخانه جا نیسترو سمتِ نسترنهاپشتِ حیاط خفتندیک لایه پیرهنهادامن کشان، سبکباردر هجرتی شبانهبا گوشوارِ خونینمیراثِ مادرانهچله نشین پدرهادر انتظار ماندندنام عزیزشان رادر هیچجا نخواندند از بستگان که را داشت؟همکارِ دردمندش؟خویشی که پیکرش را تحویل میدهندشگفت آن نسیم بر موتهر گل ز شاخه افتادپروانهی بنفشیدیدی،مرا به یاد آربردار پیکرش را آمار اشتباهندنگذار این عددها او را فرو بکاهند!او جشن زندگی بود!عفریت کهنه نگذاشت از «او» بگو به دنیا از او که قصهای داشتبر دوشِ توست فرداکوهِ شهامت او آن تلِ کفشها وآن سرو قامت اواز اُجرتِ گلولهاز شب که میهراسداز مادری که او رااز خال میشناسداز او اگر نگوییاین راه ناتمام استبا این قشونِ سفاک کهریزکی مدام استنگذار پوزه سایندبر این جنایت از بیخنگذار خون بشوینداز سنگفرشِ تاریخچون میخزند فردااز آستینِ اغماضسلاخیِ روایت تکرار میشود باز:شلیکِ افترا برفریادِ احتمالیشبر چشمهای مبهوتبر دستهای خالیشبر دفنِ هر حقیقتاین جاعلان حریصندتقصیرِ قاتلان راوارونه مینویسند از جنگِ خانه گفتنداز مصلحت به کشتار!تو «حافظهی زخمی! »در دادگاهِ انکاریادآر اگر رگت رابا مرگ میخراشیتو بازماندهای تااو را گواه باشی…@Sazochakameoketab 🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂#مونا_برزویی


