َدلم از تمامِ دنیا یک"کلبه ی چوبی" می خواهد ،میانِ جنگلی دور افتاده و سر سبز !کلبه ای قدیمی و دِنج…
انتشار: 2026/07/15 10:00 UTC
َدلم از تمامِ دنیا یک"کلبه ی چوبی" می خواهد ،میانِ جنگلی دور افتاده و سر سبز !کلبه ای قدیمی و دِنج ، که درهایِ ایوانش به سمتِ رودخانه ای خروشانباز شود ...کنارِ پنجره اش که نشستم ، یک کوهستانِ مه گرفته و با شکوه را ببینم و روح و جانم تازه شود ...شب هایِ تابستان ، رویِ پشتِ بامش دراز بکشم ، از زیباییِ بکرِ آسمانِ پر ستاره اش ، جان بگیرم و به رویایِ شبانه ای شیرین و لذت بخش ، سفر کنم ...و شب هایِ زمستان هم ، با نورِ چراغ هایِ بادی و گرد سوز ، کنارِ آتشِ شومینه ، روی یک صندلیِ چوبیِ دست ساز بنشینم ، کتاب بخوانم و چای بنوشم ...هر سپیده دم با صدایِ چهچهِ پرندگانِ سر خوش و بی غم ، چشم باز کنم ، نفسی آسوده و عمیق بکشم و از هوایِ تازه و جانانه ی طبیعتِ جنگل ، لذت ببرم ...من برایِ دلخوشی ام ، یک کلبه ی دنج و آرام می خواهم ...جایی که هیچ کس مسیرش را بلد نباشد ...جایی که بشود به دور از نگاهِ آدم ها ؛از زیباییِ بکر و دست نخورده ی طبیعتش ، لذت برد ...جایی که بتوان ، بدونِ هیچ دلهره و تشویشی ؛برایِ مدتی هم که شده ؛به معنایِ واقعی "زندگی کرد" ! _نرگس_صرافیان_طوفان @Sazochakameoketab


