🌜🌛همان شب اولین داستانم را نوشتم.نیم ساعت طول کشید.داستان دلگیر کوتاهی بود درباره مردی که فنجانی جا…
انتشار: 2026/08/21 19:34 UTCدریافت: 2026/08/22 04:44 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 04:44 UTC
🌜🌛همان شب اولین داستانم را نوشتم.نیم ساعت طول کشید.داستان دلگیر کوتاهی بود درباره مردی که فنجانی جادویی پیدا کرد و فهمید که اگر تویش اشک بریزد اشکها بدل به مروارید میشوند.اما هر چند از مال دنیا چیزی نداشت، شاد وخندان بود و کمتر اشک میریخت، پس در صدد برآمد راه هایی پیدا کند و غمگین شود تا بتواند با اشکهایش ثروتمند شود.همانطور که مرواریدها تلنبار میشد، طمعش گل کرد.داستان به اینجا ختم میشد که مرد کارد به دست روی کوهی از مروارید نشسته است و بی اختیار در فنجان اشک میریزد و جسد همسر مقتولش در دستهای اوست.@SazoChakameoKetab☘🌿🍂☘🌿🍂☘🌿🍂📒 بادبادک باز#خالد_حسینی.
