گوینده هرکس ، شنونده باید عاقل باشدسه مرد، در دل شبی تاریک، گنجی را ربودند و گریختند؛ گنجی که قرار…
انتشار: 2026/06/30 08:39 UTC
گوینده هرکس ، شنونده باید عاقل باشدسه مرد، در دل شبی تاریک، گنجی را ربودند و گریختند؛ گنجی که قرار بود خوشبختی بیاورد، اما بذر نابودی را در دلشان کاشت. آن را بر پشت الاغی گذاشتند و به دل بیابان زدند، غافل از اینکه خطر اصلی نه در بیرون، بلکه در درون خودشان است.طمع، آرام و بیصدا، ذهنشان را تسخیر کرد. یکی، دیگری را حذف کرد تا سهم بیشتری ببرد. دومی، همان مسیر را رفت. و سومی، که گمان میکرد برنده نهایی است، حتی فرصت لذت بردن از پیروزیاش را پیدا نکرد؛ زهر، پیش از او به مقصد رسیده بود.صبح، تنها یک الاغ ماند و گنجی بیصاحب.این حکایت را همه شنیدهاند؛ اما کمتر کسی یک سؤال ساده و اساسی میپرسد: وقتی هیچکدام زنده نماندند، چه کسی این داستان را روایت کرده است؟این پرسش کوچک، دروازهای است به یک تردید بزرگتر: ما روایتها را چگونه باور میکنیم؟ بر چه اساسی به آنها اطمینان داریم؟ آیا صرفِ شنیدن یک داستان، آن را به حقیقت تبدیل میکند؟حال، همین زاویه نگاه را به روایتهای دیگر تعمیم دهید. وقتی گفته میشود شخصی در لحظهای حساس، به شکلی دقیق و جزئی از خطری بزرگ جان سالم به در برده—آن هم با توصیفهایی قاطع و جزئی—باید پرسید: راوی این صحنه چه کسی بوده است؟ از کجا دیده؟ چگونه با این اطمینان نقل میکند؟در حکایت اول، دستکم یک الاغ وجود داشت که شاهد خاموش ماجرا بود. اما در این روایتها، جای شاهد کجاست؟ چه کسی دیده، چه کسی شنیده، و چه کسی تفسیر کرده است؟شاید مسئله این نباشد که روایتها درست یا غلطاند؛ مسئله این است که بدون پرسش، هر روایتی میتواند بهسادگی جای حقیقت بنشیند.#رسانه_مردمی_صدای_آستانه@sedayeastaneh
