ماه در متنِ شب قدم میزددست من روی بغض حسّاستتن داغ تو را شنا کردمتا رسیدم به «بندرعبّاست»جزر(جذر)…
انتشار: 2026/07/16 14:14 UTC
ماه در متنِ شب قدم میزددست من روی بغض حسّاستتن داغ تو را شنا کردمتا رسیدم به «بندرعبّاست»جزر(جذر) و مد بود و دور و نزدیکیو به این جبر و جبر، خیره شدنخسته از اسمهای گوناگونگوشهی نقشهای جزیره شدنشرجی شانههام «بوشهر» استچشم تو ابتدای خیسیهاقلب من، مِهر آخرین سربازجلوی تیرِ انگلیسیهاوسط ازدحام کارگرانبغلت کردم و تنم سِر شد!چاه کندند... چون نفهمیدنداز لبان تو گاز صادر شد!!توی رگهام نفت جریان داشتشعلهات گفت که بسوز و بسازجنگ را از کنار دُور زدمتا رسیدم به غربت «اهواز»لبِ «کارون» به شوق رقصیدمتا به آغوش تو کشیده شدمتاولِ هشت سال بغضت بودنخلهایی که سر بریده شدمابر بودم، به عرش تکیهشدهبعد باران شدم، زمین رفتمخواستم با خودم قدم بزنمتا که یکدفعه روی مین رفتم...مهدی موسوی@seyedmehdimoosavi2

