در جواب سنی طیب نیا
انتشار: 2026/08/26 06:32 UTCدریافت: 2026/08/27 19:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/27 19:15 UTC
پستهای تلگرام — سید محسن طیب نیا
قالَ مولانا الرِّضا عليه السلام : ما اَحْسَنَ الصَّبْرَ وَ اِنْتِظارَ الْفَرَجِ، اَما سَمِعْتَ قَوْلَ اللّه ِ تَعالى: «فَاْرْتَقِبُوا اِنّى مَعَكُمْ رَقيبٌ (هود،۹۳)» وَقَولَهُ عَزَّوَجَلَّ: «فَانْتَظِرُوا اِنّى مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرينَ (يونس، ۲۰)»فَعَلَيْكُمْ بِالصَّبْرِ فَاِنَّهُ اِنَّما يَجيئُ الْفَرَجُ عَلَى الْيَأْسِ، فَقَدْ كانَ الَّذينَ مِنْ قَبْلِكُمْ اَصْبَرَ مِنْكُمْ. امام رضا عليه السلام فرمودند: شكيبائى و انتظار فرج چقدر نيكو است، آيا گفته خدا را شنيديد كه فرمود. «شما منتظر باشيد كه من هم با شما منتظرم» و همچنين فرمود: «انتظار بكشيد كه من هم با شما از انتظار كشندگانم»، بنابراين صبور باشيد، چون فرج بعد از زمان يأس و نااميدى مى رسد و افراد قبل از شما صبورتر بودند.بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۶۲۹
تأملی بر یک مغالطه تاریخی؛ از قتل عثمان تا هلاکت عمر پاسخی کوتاه به یک شبهه وقیحانه که توسط یک عمامه بسر سیاست زده مطرح شد! یکی از مغالطات رایج در موضوع مطروحه، خلط میان موضع سیاسی امیرالمؤمنین ارواحنافداه در ماجرای عثمان و احساس قلبی حضرت نسبت به مرگ عمر است؛ حال آنکه این دو واقعه از نظر موضوع، شرایط تاریخی، اقتضای زمان و پیامدهای اجتماعی، یکسان نبودند.امیرالمؤمنین علیهالسلام با قتل عثمان مخالفت کردند؛ اما این مخالفت، بههیچوجه ملازم با تأیید شخصیت یا محبت به عثمان نیست. حضرت در آن ماجرا با یک شورش مسلحانه داخلی مواجه بودند که ادامه آن میتوانست به گسترش خونریزی، فروپاشی نظم اجتماعی و شعلهور شدن جنگی فراگیر در جامعه اسلامی بینجامد. ازاینرو، مخالفت با قتل عثمان را باید در چارچوب صیانت از حرمت خون مسلمانان و جلوگیری از تبدیل اعتراض به فتنهای عمومی تحلیل کرد، نه لزوماً بهعنوان دفاع عاطفی از شخص عثمان.بنابراین، استدلال «علی علیهالسلام با قتل عثمان مخالف بود؛ پس چگونه ممکن است از مرگ عمر خشنود شده باشد؟» اساساً قیاسی معالفارق است. مخالفت با یک قتل، الزاماً به معنای محبت به مقتول نیست؛ همانگونه که تفاوت واکنش انسان به دو واقعه، با تفاوت شرایط آن دو واقعه کاملاً قابل جمع است.ماجرای عثمان در بستر یک بحران اجتماعی و شورش داخلی رخ داد و قتل او پیامدهایی چون جنگهای داخلی و گسترش آشوب در پی داشت؛ در حالی که قتل عمر در شرایطی متفاوت واقع شد. ازاینرو، نمیتوان حکم یک حادثه را بدون توجه به ظرف تاریخی آن، بر حادثهای دیگر تحمیل کرد.افزون بر این، در برخی منابع حدیثی شیعه، گزارشی محکم درباره واکنش امیرالمؤمنین ارواحنافداه پس از مرگ عمر نقل شده که از واکنشی عاطفی سخن میگوید.در الموسوعة الکبرى عن فاطمة الزهراء سلاماللهعلیها، جلد۲۰، صفحه۱۸۹، به نقل از الهدایة الکبرى آمده است که حضرت پس از شنیدن خبر، گریستند و فرمودند:«ای کاش فاطمه، دختر رسول خدا علیهماالسلام، زنده بود و این خبر را میشنید.»حاصل سخن آنکه رفتار سیاسی و احساس قلبی دو مقولهاند. ممکن است امام برای جلوگیری از خونریزی و حفظ کیان جامعه، با قتل فردی مخالفت کند، بیآنکه این مخالفت به معنای محبت قلبی به آن شخص باشد. همچنان که اظهار خشنودی از هلاکت فردی نیز به معنای تأیید هرجومرج و قتلهای بیضابطه نیست.ازاینرو، تاریخ را باید با سند فهمید، نه با قیاس؛ و موضع امام را باید در ظرف همان حادثه سنجید، نه با پیشفرضهایی که از حادثهای دیگر بر آن تحمیل میشود.فتأمل!.✍🏻 امیری سوادکوهی#نجوای_قلم 💎 @Najvaye_Qalam
این سه چیز از علامتهای مؤمن است قَالَ آيَةُ اَللهِ اَلْعُظْمَى اَلْإِمَامُ اَلصَّادِقُ صَلَوَاتُ اَللهِ عَلَيْهِ : ثَلَاثٌ هُنَّ مِنْ عَلَامَاتِ الْمُؤْمِنِ: عِلْمُهُ بِاللَّهِ وَ مَنْ یحِبُّ وَ مَنْ یبْغِضُ.حضرت آیت الله العظمی امام صادق صلوات الله علیه می فرمایند : این سه چیز از علامتهای مؤمن است: خداشناسی او، و چه کسی را دوست میدارد و چه کسی را دشمن. 📕بحارالانوار، ج ١، ص ٢١۵
یکی از ایراداتی که برخی ها به دین می گیرند همین است که دین یعنی ایمان و باور نه عقلانیت! اما این گونه نیست؛اگر منابع اصیل اسلامی را مورد بررسی قرار بدهید و بخواهید بی غرض قضاوت کنید به وضوح می یابید که در مکتب نورانی اسلام هرگز اعتقاد و ایمانی که در پشت آن اندیشه و خرد ورزی نباشد به شدت مورد مذمت و انکار قرار گرفته است. در قرآن کریم حدود صد مرتبه از عقلانیت تمجید شده و بی خردی را مورد مذمت قرار داده است تا آنجا که فرموده پست ترین جنبندگان نزد خدا بی خردانند و ایمان مشرکان به بتهایشان را از بی خردی آنان دانسته و رسول خدا هم فرموده یک ساعت تفکر و خرد ورزی برتر از هفتاد سال عبادت است؛ بنابراین در اسلام آن ایمانی دارای ارزش است که بر اساس خردورری و تعقل باشد از این جهت است که تمام مراجع گفته اند اصول عقاید تقلیدی نیست بلکه انسان باید با دلیل به آن برسد ؛آری این است اسلام