دلم خانه میخواست میخواست که وقتی بیایی چای آماده باشد وُ در برایِ تو باز دلم حیاط میخواست میخواست که در آن قدم بزنی نارنج بو کنی وُ گنجشکها را نگاه کنی خیابان میخواست که از آن بروی و کوچهای که بازگردی شبی وفانی روزی بلند دلم روزگاری پر از تو میخواست…