تا حالا اصطلاح ؛ عشق مایع رو شنیدی؟! چند روز پیش یه جمله خوندم که چند روزه مثلِ سایه دنبالم میکنه……
انتشار: 2026/07/29 16:15 UTC
تا حالا اصطلاح ؛ عشق مایع رو شنیدی؟! چند روز پیش یه جمله خوندم که چند روزه مثلِ سایه دنبالم میکنه…«ما عاشقِ عاشقشدنیم، اما از ماندن میترسیم.»#زیگموند_باومنتو کتاب، «عشقِ سیّال» مفهومی داره به اسم «عشق مایع»میگه، بعضی عشق ها مثلِ آب هستن؛ از هر دستی که بخواد محکم نگهاش داره، سُر میخوره و میچکه.#باومن میگه؛ ما دیگه عاشق نمیشیم.مایع میشیم.« در دنیای مدرن، روابط انسانی به کالاهایی تبدیل شدهاند که میتوان آنها را مصرف کرد، دور انداخت و با نمونهای بهتر جایگزین کرد.»باومن میگه ما دیگه *آدمها* رو دوست نداریم —ما *احساسِ* دوست داشتن رو دوست داریم.و وقتی احساس سرد شد؟میریم دنبال بعدی.تو دنیای امروز، پیوندهای انسانی خیلی شکننده شدن.ما میخوایم همهی درها باز بمونن،و همین درهای نیمهباز،نمیذارن هیچکس تا انتهای قلبمون بیاد.میخوایم دیده بشیم،ولی نه اونقدر که ترکهامون معلوم بشه.میخوایم کسی باشه،ولی نه اونقدر که بمونه.😶🤔و اینجاست که درد شروع میشه.باومن میگه ما یاد گرفتیم رابطه رو «مدیریت» کنیم،نه «زندگی» کنیم.یاد گرفتیم گزینه نگه داریم،چون شاید بهتری پیدا بشه.یاد گرفتیم ریشه ندیم،چون ریشه یعنی ماندن،و ماندن یعنی دیده شدن،و دیده شدن...میترسونه.🔺🔻یه مراجع داشتم.میگفت: «من همه رو دارم.همسر، بچه، دوست، همکار.ولی ساعت یازده شب،وقتی گریهام میگیره،نمیدونم به کی زنگ بزنم.»این «عشق مایع»ه.خیلی آدم دور و برمون هست ، اما همه شون سطحی هستن و عمق ندارنچرا؟چون ما از شناخته شدن میترسیم.چون فکر میکنیم اگه ترکهامون رو ببینن،میرن.پس پنجره رو بخار میکنیم.پشتش قایم میشیم.سبک میمونیم.مایع میمونیم. و در نهایت « تنها »میمونیم.داشتم فکر میکردم ، چقدر ما آدمها بلدیم بمانیم؟چقدر جرأتِ ریشه دادن داریم؟اصلاً «ماندن» رو یاد گرفتیم؟من این روزها زیاد به ماندن فکر میکنم.و تفاوتم با شبنمِ سابق این هست که بالاخره فهمیدم:«ترسِ از ماندن، دقیقاً همان ترسِ از دیده شدن هست».چون وقتی می مونی، کمکم زخم ها و ترک هات دیده میشه.آدم ها، دوستان ، شاگردانت، شبهایی را میبینن که اصلاً حالت خوب نیست،و دیگر ادعای آدمِ قوی و بینقص بودن رو نداری.میبینن که ممکنه برخلاف درسهایی که داری میدی، خودت هم کم میاری ، خودت هم خسته میشی! خودت هم میشکنی! گریه میکنی ! اما به نظرم ، «رفتن» همیشه راحتترین راهه؛دقیقاً قبل از اینکه کسی، واقعاً تو را تماشا کنه. این روزها شیفتهی «کینتسوگی» شدم.شاید شما هم شنیده باشین ؛ یه اصطلاح ژاپنی هست . ظرفی که میشکنه، ترکهایش رو با طلا پر میکنن.ترک را پنهان نمیکنن. طلاییاش میکنن.پس به خودم گفتم:«باران قشنگم، دور سرت بگردم » «بگذار ترکهات دیده بشه، بگذار از جای شکستنت نور بتابه.تو بی نقص نیستی! همین که هستی کافیه!» من دیگر نمیخوام مثل یک برگ، فقط روی آب شناور بمونم.می خوام بایستم.میخواهم ریشه بدم.حتی اگر آنجا، فقط و فقط «قلبِ خودم» باشه.یه جمله معروف هست که میگه ؛ «نور از همانجا که زخم هست ،وارد میشود.» فرار از دیدهشدن، مثلِ زندگی پشتِ پنجرهای بخارگرفتهست…امن، اما سرد و بیتصویر.🌱🔺🌱🔺حالا یه سوال:«تو چقدر حاضری دیده بشی؟نه عکست.نه موفقیتت.*خودت.*با همهی ترکهایی که داری؟»#شبنم_نویس #شبنم_نادری #باران👇👇👇👇👇═════════لذت زندگی آگاهانه ↳ @shabnamnadery

