#شبنم_نویس 🌱 چند شب پیش نیمهشب بود که حس کردم روح دارد از تن جدا میشود. در خوابی عمیق بودم، و ناگ…
انتشار: 2026/08/23 20:46 UTCدریافت: 2026/08/24 07:15 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/24 07:15 UTC
#شبنم_نویس 🌱 چند شب پیش نیمهشب بود که حس کردم روح دارد از تن جدا میشود. در خوابی عمیق بودم، و ناگهان هشیار شدم؛ آنطور که فقط در لحظهی آخر میشود هشیار شد. بدنم را دیگر حس نمیکردم. تنها چیزی که مانده بود، قلبم بود؛ با طپشی تند، با دردی که از جایی عمیقتر از سینه میآمد. بشنو از نی چون حکایت میکند؛ از جداییها شکایت میکند… گویی من هم همان نی بودم آن شب. بریده از نیستانِ تن، در آستانهی بازگشت به اصلِ خویش. ناگهان دستی — نمیدانم از کجا — مرا از تخت بلند کرد تا بایستم. خواب بودم، اما ایستاده بودم؛ انگار باید میایستادم تا قلبم دوباره نظم بگیرد. دستم را روی سینه گذاشتم، و بیآنکه بخواهم، ذکر استغفار از دهانم جاری شد. در اتاق تنها بودم. با خودم گفتم؛ این لحظهی آخر است. اما چیزی دیگر هم بود که مرا به این دنیا وصل نگه میداشت. دو سرِ یک طناب را میکشیدند؛ از یکسو انرژیای که میخواست بروم، از سوی دیگر مقاومتی که میخواست بمانم. همهی اینها در چند نفس اتفاق افتاد. در ذهنم گذشت؛ پس مرگ همینطور است؟ باشد، آمادهام. تمام زندگیام یکآن از جلوی چشمم گذشت. با رفتن مشکلی نداشتم. اما یک سؤال، آرام و اصرارکننده، بالا آمد؛ چرا باید میماندم؟ همانطور که ذکر میگفتم، حس کردم چیزی هنوز نیمهتمام مانده. در دلم گذشت؛ خدایا، من هنوز آنطور که باید بندگی نکردهام… خجالت میکشم با این دست خالی به دیدارت بیایم. یک حسرتِ عجیب در دلم نشست. عمیق. حسرتِ کسی که فهمید هنوز برای وصال آماده نیست. و انگار به من حق انتخاب دادند؛ میتوانی بمانی، یا بیایی… من هنوز برای رفتن آماده نبودم. و ماندن را انتخاب کردم. حالا من هستم، و انتخابی که کردم. انگار به من مهلتی دادهاند؛ مهلتی که دیگر شبیه روزهای گذشتهی عمرم نیست. شاید آخرین مهلت باشد برای زندگیکردن. یادم رفته بود زندگی کنم؛ زندگی به تمام معنا، با همهی شور و اشتیاقش. باید ریسمانِ وابستگیها و مقاومتها را قطع کنم. برای ملاقات با محبوب، باید به چیزی فراتر از همهی آنچه تا امروز کردهام برسم. باید آن لحظهی تردید میان ماندن و رفتن را آنقدر پیش چشم بیاورم تا به یقین بدل شود؛ چرا رفتن را نخواستم؟ چرا محبوبم را نطلبیدم؟ 🥺😢فرصت کم است. و زندگی موهبتی است که هر لحظهاش را باید ستایش کرد، و برایش آماده بود.اما من ؛ چرا محبوبم را نطلبیدم 🥺#شبنم_نویس #شبنم_نادری#باران👇👇👇👇👇═════════لذت زندگی آگاهانه ↳ @shabnamnadery