دروازهی ساعات [گوشهای از مصائب ورود اسرا به شهر شام]بسم الله الرحمن الرحیم وصلی الله علی محمّد وآ…
انتشار: 2026/07/16 04:46 UTC
دروازهی ساعات [گوشهای از مصائب ورود اسرا به شهر شام]بسم الله الرحمن الرحیم وصلی الله علی محمّد وآله الطاهرین.به ظن و گمان قوی برخی مورخین، روز اول صفر سال ۶۱ هق، اسرای مظلوم اهلبیت علیهم السلام را وارد شهر دمشق، مرکز حکومت بنیامیه کردند.امویان، در راستای خاموش کردن نور خدا، از هیچ کوششی فروگذار نبودند؛ حتی اگر آن کار، مشغول داشتن مردم به بیتالمقدس، و دور کردن ایشان از مساجد بافضیلتی مثل مسجدین کوفه و سهله، یا حتی مکه و مدینه باشد؛ آنان به کمک جُعّال و وَضّاعین، احادیثی ساختند و پرداختند که زیارت بیتالمقدس ثواب چنین و چنان و پاداش کذا و کذا دارد؛ ...سهل بن سعد ساعدی (از صحابهی پیامبر صلی الله علیه وآله، که احادیثی نیز از آنحضرت شنیده بود) از جمله افرادی است که فریب جوّ کاذب یادشده را خورده، عازم زیارت بیتالمقدس بوده، انگار هیچ التفات و حساسیتی به اوضاع و احوال سیاسیاجتماعی جهان اسلام و جامعهی اسلامی نداشته است!!! و این، همان بیبصیرتی، یا بزرگترین آفت دینداری است!!!او میگوید: در مسیر سفر به سفر بیتالمقدس بودم که به شهر شام (دمشق) رسیدم؛ دیدم شهر را آذین بستهاند به گونهای که چشمی ندیده باشد! با خود گفتم گویا اهل شام عیدی دارند که ما از آن بیخبریم!!!از آنسوی، کاروان اسیران کربلا که از کوفه حرکت کرده بودند، سه روز بود که پشت دروازهی ساعات (طبق برخی اقوال، دروازهی توماء) دمشق معطل بودند؛ امکلثوم دختر امیرالمؤمنین علیه السلام از رئیس قافله (شمر ذیالجوشن یا دیگری) خواست اسرا را از دروازهای وارد شهر کند که تماشاچیهای کمتری حضور داشته باشند، بلکه کمتر به حرم بدون پردهی رسولالله صلی الله علیه وآله نگاه شود. اما آن پلید، برعکس درخواست وی عمل کرد. یزید بن معاویه سرمست از آن (به اصطلاح) پیروزی، دستور داده بود شهر را به بهترین وجهی بیارایند و مردم به جشن و پایکوبی بپردازند.سهل گوید: مشغول گفتگو و پرسوجو از علت عید گرفتن مردم بودم که دیدم بیرقها و پرچمها نمایان شدند و از پس ایشان، نیزهداری میآمد که سری بر آن بود و سر، مانند پارهی ماه میدرخشید؛ خوب که نگاه کردم، دیدم چقدر شبیه حضرت خاتمالانبیاء صلوات الله علیه وآله است!!! در ادامه، دختری در نهایت هیبت و جلالت اما به شکل و شمائل اسیران، بر مرکبی بدون محمل دیدم، از او پرسیدم تو کیستی؟! فرمود من دختر حسین فرزند رسول خدا علیهم السلام هستم!!!عرض کردم من از صحابهی جدتان هستم؛ دستوری دارید بفرمایید!فرمود: اگر میتوانی نیزهداران را راضی کن سرها را از میان محملها کنار ببرند، مردم با سرگرم شدن به آنها کمتر به ما نگاه کنند!!!پیرمردی شامی، خود را به مرکب حامل علی بن الحسین علیهما السلام رسانده، گفت خدا را شکر که شما را کشت، و فتنه و بلا خاموش گشت؛ حضرت فرمود ای پیرمرد! قرآن را خواندهای؟! گفت آری! حضرت اشارهای به برخی آیات در شأن اهلبیت علیهم السلام نمود (آیات مودّت، تطهیر، و ...) و فرمود: اهلبیت، ما هستیم؛ آن پیرمرد وقتی به اصل ماجرا پی برد، یزید را لعن کرد.الا لعنة الله علی القوم الظالمینامروز اول صفر و ۲۵ تیر، من هم به اتفاق کاروان زیارتی، وارد شهر مقدس کربلا میشومصلی الله علیک یا اباعبدالله الحسین والسلام علیکم ورحمةالله وبرکاتهعلیرضا احمدی دهبالایی (ایلامی)پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵ ؛ ۱ صفرالخیر ۱۴۴۸