🔸دوشنبه ۸ تیر، بخشداری سردار جنگل فومن، با شکوهی، میزبان فرماندار و نمایندهی شهرستان بود تا جمعی از…
انتشار: 2026/07/01 20:17 UTC
🔸دوشنبه ۸ تیر، بخشداری سردار جنگل فومن، با شکوهی، میزبان فرماندار و نمایندهی شهرستان بود تا جمعی از اعضای شوراهای بخش «تجلیل» کند. مراسم داشت به پایان میرسید که بخشدار آماده میشد لوح تقدیر و کارت هدیه ها را اهدا کند که ناگهان، صدایی از راهروهای بخشداری برخاست؛ صدای مادرانی که نه برای هدیه، که برای قطرهی آبی آمده بودند.جمعی از زنان روستایی، تشنهی آب شرب، به بخشداری پناه آورده بودند تا دغدغهی زندگیشان را با فرماندار و نماینده در میان بگذارند. اما بخشدارِ «با تجربهی ۳۳ ساله» تصمیم گرفت به جای شنیدن صدای مردم، آنها را بشنواند! از جا برخاست، به سوی جمعیت رفت و من هم به گمان اینکه میرود دل آنها را به دست آورد، دنبالش رفتم. اما دیدم که مردمانِ زجه کشان، فقط خواهان چند دقیقه گفتوگو هستند و او، با تمام توان، نه تنها اجازهی دیدار نداد، بلکه با کمک مأموران، آنها را از محوطه بیرون راند و درِ بخشداری را به رویشان بست!! گویی این مردم، نه اهالیِ محرومِ یک روستا، که دشمنانِ نظام بودند!اما توهین به مردم، پایانِ ماجرا نبود. وقتی خبرنگارِ این قلم، برای ثبتِ این صحنهی تاریخی، گوشیِ تلفن را بالا آورد، جناب بخشدار، دست درازی کرد و گوشیِ مرا گرفت و به یک خبرنگارِ دیگر هم توهین و تهدید کرد. آری، ایشان در آن لحظه، فراموش کرد که خبرنگار، نمایندهی افکار عمومی است؛ شاید هم یادش بود، ولی اهمیتی نداد.این صحنهها را به حضور مهندس قاسمی، فرماندار محترم شهرستان، رساندیم و گفتیم که این مردم، نه شعارِ هنجارشکن سر دادهاند و نه مخالفِ نظامند. آنها فقط به نمایندهی عالیِ دولتِ «وفاق» آقای پزشکیان، پناه آورده بودند تا مگر از آن همه شعارِ انسانیت، چیزی عایدشان شود. پرسیدیم: «آیا این است تکریمِ اربابِ رجوع در دولتِ وفاق؟ دکتر پزشکیان کجایی تا ببینی در دولتِ تو، با مردمِ تشنهی آب، چنان برخورد میکنند که گویی اغتشاشگرِ مسلحاند؟» برای صحتوسقم فیلم دوربین مدار بسته را یکبار مرور کنید همه چیز دستان خواهد آمد فرماندار اما، دستِ کم، تدبیری به خرج داد. آن جمعِ سرگردان را به داخل دعوت کرد، بیش از نیم ساعت پایِ حرفشان نشست، رئیس آبفا را به جلسه کشاند و مشکلاتشان را حلوفصل کرد. اگر بخشداری که به ۳۳ سال سابقهی اجرایی میبالد، نصفِ این تدبیرِ مدیریتی را داشت، امروز شاهدِ این رسواییِ اخلاقی نبودیم.نمایندهی شهرستان اما، غرق در توهماتِ سیاسیِ خودش، ابتدا پنداشت این تجمع، برای تخریبِ او برنامهریزی شده! بعد که فهمید اهالی به دعوتِ شورا و دهیار آمدهاند، چیزی نگفت. امان از این توهماتی که گریبانگیرِ کسانی شده که همین مردم، روزی به آنها رأی دادند تا صدایشان باشند، نه اینکه گوشهایشان را با شعارهایِ توخالی پر کنند.اما نقطه اوجِ این تراژدی، جای دیگری بود. وقتی همه چیز آرام شد، بخشدارِ سردار جنگل، یک کارت هدیه به دست گرفت و با لبخندی که بوی رشوهی اخلاقی میداد، آمد و آن را به من، خبرنگار، تقدیم کرد! شوکه شدم. با خود گفتم: «این کارتِ هدیه را بابت چه به من میدهی؟ آیا قرار است با این کارت، سکوتِ من را بخری؟ مگر قرار است مثلِ اتفاقی نیفتاده، از کنارِ این بیحرمتیِ آشکار به مردم و خبرنگاران عبور کنم؟!»با چشمانی که از شرم میسوخت، کارت هدیه را در حضورِ آقای بیگی ریس ستاد دکتر پزشکیان در شهرستان فومن تقدیمِ مهندس قاسمی فرماندار کردم و سالن را ترک گفتم. نه برای اینکه به دنبالِ حاشیه باشم، بلکه برای اینکه به این دستگاهِ بیمار بفهمانم که شرفِ خبرنگار با کارتِ هدیه خریدنی نیست، و وجدانِ بیدار، قیمت ندارد.آقای بخشدار! اگر کاری از دستتان برنمی آید، حداقل شنونده خوبی باشید. اما شما حتی شنیدنِ صدایِ یک مادرِ روستایی را هم با ۳۳ سال سابقه نیاموختید. دریغا که در دولتِ وفاق، هنوز بعضیها، «وفاق» را فقط در شعارهایِ ضبطیِ تلویزیون تعریف کردهاند...این کارتِ هدیه را پس میفرستم به همان جایی که شرف را گم کرده اند.منبع :کانال تدبیر نو ✍کربلایی رضا شکوری خبرنگار@shaftjornal




