بسم الله الرحمن الرحیمشهید غلامعلی رجبی (جندقی)تولد: ۱۳۳۳/۰۴/۱۰شهادت: ۱۳۶۷/۰۵/۰۶بسیجیقسمت چهل و نهم…
انتشار: 2026/07/09 10:20 UTC
بسم الله الرحمن الرحیمشهید غلامعلی رجبی (جندقی)تولد: ۱۳۳۳/۰۴/۱۰شهادت: ۱۳۶۷/۰۵/۰۶بسیجیقسمت چهل و نهمیا جای من است، یا جای دوربینصبحگاه دوکوهه، حال و هوای دیگری داشت. نسیم خنک سحر از میان چادرها میگذشت و صدای زمزمه دعای کمیل، آرامآرام در فضای اردوگاه میپیچید. رزمندهها، با لباسهای خاکی و دلهای آسمانی، حلقه زده بودند و گوش سپرده بودند به نوای مردی که هر واژهاش از دل برمیآمد؛ غلامعلی رجبی.هنوز چند فراز از دعا نگذشته بود که حاج صادق آهنگران از راه رسید. همزمان، گروه فیلمبرداری صدا و سیما هم وارد شد. قرار شد دعای کمیل را دو نفری بخوانند تا آن صبحِ بهیادماندنی ثبت شود.غلامعلی، بیهیچ درنگی، میکروفن را مقابل حاج صادق گذاشت. لبخند کوتاهی زد و آرام از کنار جایگاه کنار کشید. همه گمان کردند چند قدم آنطرفتر ایستاده است؛ اما دو دقیقه بعد، هرچه چشم گرداندیم، اثری از او نبود.هر طرف را گشتیم؛ پشت چادرها، کنار بلندگوها، میان صفوف رزمندهها... انگار در زمین فرو رفته بود.بالاخره پیدایش کردم.بیصدا، گوشهای میان بچهها نشسته بود؛ درست مثل یکی از همان بسیجیهای گمنام. نه جایگاه میخواست، نه میکروفن، نه قاب دوربین.کنارش نشستم و با تعجب گفتم: «چرا رفتی آقا غلام؟»سرش را بلند کرد. لبخند شیرینی بر لب داشت؛ لبخندی که همیشه بوی اخلاص میداد. آرام گفت:«به دوربین میگفتی چرا اومدی! یا جای منه، یا جای دوربین.»همین یک جمله کافی بود تا راز بزرگی را بفهمیم.غلامعلی از خواندن فرار نمیکرد؛ از دیده شدن فرار میکرد. برای او، ارزش دعا به حضور خدا بود، نه حضور دوربین. میترسید آنچه برای خدا آغاز شده، با نگاه لنزها رنگ دیگری بگیرد. دوست داشت صدایش در دلها بماند، نه تصویرش در قابها.آن روز، صبحگاه دوکوهه تنها با نوای دعای کمیل ماندگار نشد؛ با درس بزرگی از اخلاص جاودانه شد. درسی که غلامعلی رجبی، نه با سخنرانی، که با رفتنش از مقابل دوربین به همه آموخت؛ اینکه گاهی بزرگترین مردان، همانهایی هستند که بیش از همه از دیده شدن گریزاناند.برگرفته از کتاب:یادگاران ۲۴؛ شهید غلامعلی رجبینویسنده: سیداحمد معصومینژادتهیه و تدوین: ف. عباسی @shahidgholamali🍃🌷🕊




