بسم الله الرحمن الرحیمشهید غلامعلی رجبی (جندقی)تولد: ۱۳۳۳/۰۴/۱۰شهادت: ۱۳۶۷/۰۵/۰۶بسیجیقسمت هشتاد و دومنوکری را باید ثابت کردحاج محسن تاجلنگرودی روایت میکند:روزهای سختی بود. خبر پذیرش قطعنامه، دل خیلیها را سنگین کرده بود. هر کس چیزی میگفت؛ یکی از پایان جنگ میگفت، دیگری از دلتنگی برای رفقای شهیدش. فضای زینبیه، آمیخته بود با سکوت، فکر و اشک.چند نفری دور هم نشسته بودیم. غلامعلی روزنامه را در دست گرفته بود و آرام، خبرهای مربوط به قطعنامه ۵۹۸ را برای بچهها میخواند. هر جملهای که میخواند، سکوت جمع سنگینتر میشد. نگاهش اما از جنس ناامیدی نبود؛ انگار دلش هنوز در میدان جهاد میتپید.ناگهان روزنامه را کمی پایین آورد. نگاهش را به جایی دور دوخت؛ گویی با بانوی دو عالم سخن میگفت. با صدایی آرام، اما سرشار از یقین و عشق گفت:«حضرت زهرا (سلاماللهعلیها)، یک بار دیگه فرصت بدهند، نوکریمونو بهش ثابت میکنیم.»کسی چیزی نگفت. همه فقط به چهرهاش نگاه میکردند. آن جمله، از اعماق دل مردی برخاسته بود که خدمت به اسلام و ولایت را نه یک مسئولیت، بلکه افتخار عمرش میدانست.چند روز بیشتر نگذشت که خداوند همان فرصت را به او عطا کرد. منافقان، با پشتیبانی دشمن، خیال خام حمله به ایران را در سر داشتند؛ اما عملیات مرصاد آغاز شد و غلامعلی، همانگونه که آرزو کرده بود، نوکری خود را با نثار جانش به بهترین شکل ثابت کرد.آری... بعضی دعاها، خیلی زود مستجاب میشوند؛ وقتی از دلی برخاسته باشند که جز خدا و اهلبیت علیهمالسلام، آرزویی ندارد. شهید غلامعلی رجبی، نوکریاش را نه با سخن، که با خون سرخش امضا کرد و نامش برای همیشه در دفتر عاشقان حضرت زهرا سلاماللهعلیها ماندگار شد.برگرفته از کتاب:یادگاران ۲۴؛ شهید غلامعلی رجبینویسنده: سیداحمد معصومینژادتهیه و تدوین: ف. عباسی @shahidgholamali🍃🌷
#نجواخدایا... مرا با نگهبانی خودت از هر گونه شر که در عالم هست، حفظ کن...{... وَ وَلِيُّ مَنْ لَكَ تَوَالَىٰ، وَنَاصِرُ مَنْ إِلَيْكَ أَوَىٰ، وَعَوْنُ مَنْ بِكَ اسْتَعْدَىٰ، وَكَافِي مَنْ بِكَ اسْتَكْفَىٰتو سرپرست هر کسی هستی که تو را به سرپرستی برگزیند، و یاریدهندهی هر که به تو پناه آورد، و مددکار هر که از تو یاری جوید، و برای هر که به تو توکل کند، کافی هستی...}🌱✨🔖 فراز کوتاهی از دعای ۱۵۵ (دفع دشمنان و محفوظ ماندن از شـر آنان):🔗 t.me/sahifeh_sajjadiyeh_jameeh/197✍به کانال شهید غلامعلی رجبی بپیوندید🇮🇷ما تا آخر ایستاده ایم🇮🇷🇮🇷@shahidgholamali🌷🕊
🔻تحلیلگر یهود: ایران آسیب جدی به توانمندیهای آمریکا وارد کرده است🔹تحلیلگر و نویسنده یهودی اعلام کرد: پیروزی ایران، مهمترین رویداد بشری در هزاره اخیر، بزرگتر از دو جنگ جهانی و آغازگر پایان «تجربه هولناک صهیونیسم» در منطقه است. ایران با خردمندی، آسیب جدی به توانمندیهای آمریکا در منطقه وارد کرده است، بنابراین حتی اگر واشنگتن بخواهد به اسرائیل کمک کند، کار چندانی از دستش برنمیآید.📡 #ناب_جهادی✍به کانال شهید غلامعلی رجبی بپیوندید🇮🇷ما تا آخر ایستاده ایم🇮🇷🇮🇷@shahidgholamali🌷🕊
💻 حضرت سکینه(س)، مشعل معرفت و دانش▪️ «سکینهی کبری» که شما اسمش را در کربلا شنیدهاید، دختر امام علیهالسلام و شاگرد زینب سلاماللهعلیها یکی از مشعلهای معرفت و دانش عربی در همهی تاریخ اسلام است. کسانی که حتّی زینب و پدر زینب و پدر سکینه را قبول نداشتند، به این اعتراف میکنند. 🖤 رهبر شهید انقلاب، ۱۳۷۰/۸/۲۲📆 پنجم ربیع الاول، سالروز وفات حضرت سکینه دختر گرامی حضرت امام حسین علیهالسلام✍به کانال شهید غلامعلی رجبی بپیوندید🇮🇷ما تا آخر ایستاده ایم🇮🇷🇮🇷@shahidgholamali🌷🕊
بسم الله الرحمن الرحیمشهید غلامعلی رجبی (جندقی)تولد: ۱۳۳۳/۰۴/۱۰شهادت: ۱۳۶۷/۰۵/۰۶بسیجیقسمت هشتاد و ششماذن پروازحاج حسین انصاریان بعدها با حسرت آن دیدار را روایت میکرد.میگفت: «خبر نداشتم به مشهد آمده است. در صحن گوهرشاد چشمم به غلامعلی افتاد. آرام و متبسم سلام کرد؛ اما برق نگاهش، رنگ دیگری داشت. هنوز چند جمله بیشتر رد و بدل نشده بود که گفت: "انشاءالله اذن شهادت را از امام رضا علیهالسلام گرفتهام."»از شنیدن این جمله، دلم لرزید. با لبخندی که میخواست نگرانیام را پنهان کند، گفتم: «شهادت؟! فعلاً با تو کار داریم. دعای عرفه امسال را چه کسی بخواند؟ هنوز بچهها منتظر صدای تو هستند.»غلامعلی فقط لبخند زد؛ لبخندی که انگار رازی میان خودش و امامش را پنهان کرده بود.دو روز مانده به عرفه، دوباره آمد. این بار نگاهش از همیشه مصممتر بود. گفت: «خبرهایی رسیده... منافقین تحرکاتی دارند. احتمالاً عملیات در پیش است. باید بروم.» پرسیدم: «پس عرفه؟ محرم؟ برنامههایی که برای جوانها داشتی چه میشود؟»لحظهای سکوت کرد. بعد با اطمینانی که از دل یقین برمیآمد، گفت: «نمیخواهم از جهاد جا بمانم. شاید این آخرین عملیات باشد... اگر قسمت شد، تا محرم، مرغ از قفس پریده است.»آن روز، کسی معنای این جمله را نفهمید.اما چند روز بعد، در عملیات مرصاد، همان پرندهای که سالها دلش هوای آسمان داشت، از قفس خاک رها شد و به وعدهای که در صحن گوهرشاد از امام مهربانیها گرفته بود، رسید.بعضی وداعها، بوی خداحافظی نمیدهند؛ بوی قرار میدهند. قرار عاشقی که پیش از همه، مقصدش را میدانست و با آرامش، قدم در راهی گذاشت که پایانش، آغاز جاودانگی بود.برگرفته از کتاب:یادگاران ۲۴؛ شهید غلامعلی رجبینویسنده: سیداحمد معصومینژادتهیه و تدوین: ف. عباسی @shahidgholamali🍃🌷