بسم الله الرحمن الرحیمشهید غلامعلی رجبی (جندقی)تولد: ۱۳۳۳/۰۴/۱۰شهادت: ۱۳۶۷/۰۵/۰۶بسیجیقسمت نود«آن کس…
انتشار: 2026/08/22 03:01 UTCدریافت: 2026/08/22 10:35 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/22 10:35 UTC
بسم الله الرحمن الرحیمشهید غلامعلی رجبی (جندقی)تولد: ۱۳۳۳/۰۴/۱۰شهادت: ۱۳۶۷/۰۵/۰۶بسیجیقسمت نود«آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند...»قرار بود تا ساعتی دیگر به سمت اسلامآباد حرکت کنیم. هوا بوی حادثه میداد و سکوت عجیبی میان بچهها افتاده بود. هرکس بیصدا مشغول آخرین بررسی تجهیزاتش بود؛ یکی بند پوتینش را محکم میکرد، یکی خشابش را جا میزد و دیگری آرام زیر لب ذکر میگفت. همه آماده بودند، اما انگار چیزی کم بود؛ چیزی که دلها را از زمین جدا کند و به آسمان گره بزند.غلامعلی آرام از میان بچهها گذشت. نگاهش به تکتک رزمندهها افتاد؛ نگاهی پر از مهر، شبیه برادری که دلش برای همه میتپد. چند قدم جلوتر ایستاد، دستش را روی سینه گذاشت و با صدایی که از عمق جانش برمیخاست، زمزمه کرد:«آن کس که تو را شناخت، جان را چه کند...»هنوز چند لحظه نگذشته بود که بچههای گردان، بیاختیار دورش حلقه زدند. دیگر کسی به سلاح و تجهیزات فکر نمیکرد. اشک، آرام روی گونهها میلغزید و صدای گریه با نوای شعر در هم میآمیخت. گویی در آن لحظه، زمین از یاد همه رفته بود و دلها در آسمان پرواز میکردند.وقتی ذکر مصیبت را آغاز کرد، هیچ چشمی خشک نماند. صورتهای خاکآلود رزمندهها زیر نور غروب، رنگ دیگری گرفته بود؛ انگار نوری از درونشان میتابید. هرکس در دلش با حضرت اباعبدالله(ع) نجوا میکرد و برای آخرین بار، دنیا را مرور میکرد.آن حلقهی کوچک، دیگر یک جمع رزمنده نبود؛ محفلی بود از عاشقانی که دل از جان شسته بودند و برای رسیدن به محبوب، لحظهشماری میکردند. کسی نمیدانست تا چند ساعت دیگر چه خواهد شد، اما همه یک چیز را خوب فهمیده بودند؛کسی که حقیقتِ عشق خدا را بشناسد، دیگر جان را سرمایهای بزرگ نمیبیند؛ جان را پلی میبیند برای رسیدن به معشوق.غلامعلی آن روز فقط شعری نخواند؛ با همان چند بیت، دلهای خسته را تا آستانهی آسمان برد. و بچهها، با چشمانی اشکبار و دلهایی آرام، آماده شدند تا راهی شوند؛ راهی که پایانش، برای بسیاری از آنان، به طلوع سرخ شهادت ختم شد.برگرفته از کتاب:یادگاران ۲۴؛ شهید غلامعلی رجبینویسنده: سیداحمد معصومینژادتهیه و تدوین: ف. عباسی @shahidgholamali🍃🌷


