🎧 کتاب " کوچه مدق "✒ نوشته نجیب محفوظ👤 ترجمه محمدرضا مرعشی پور🎤 با صدای بهروز رضوی✔ 6 فایل صوتی🔹نجی…
انتشار: 2026/08/14 04:27 UTCدریافت: 2026/08/14 05:40 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/14 05:40 UTC
🎧 کتاب " کوچه مدق "✒ نوشته نجیب محفوظ👤 ترجمه محمدرضا مرعشی پور🎤 با صدای بهروز رضوی✔ 6 فایل صوتی🔹نجیب محفوظ در سال ۱۹۴۷ میلادی، این رمان را منتشر نمود، به نام #کوچه_مدق، با ترجمه آقای محمدرضا مرعشی پور. محفوظ با آوردن رویدادهای محله ای (کوچه ای) بنام #مدق، به صورتی نمادین به بیان اوضاع و شرایط ناگوار اجتماعی و اقتصادی طبقه متوسط و ضعیف مصر در سال های پایانی جنگ جهانی، و سلطه استعمار انگلیس بر این کشور میپردازد. استعماری که با مداخله #حزب_وفد و چهره های شاخصی مانند #سعدزغلول و #مصطفی_نحاس_پاشا، در سال ۱۹۱۹ میلادی، به منازعه طلبیده شد و نهایتا در سال ۱۹۲۳ میلادی از بین رفت و به استقلال مصر انجامید. این رمان وضعیت زندگی مردم مصر را در دوران بسیار بد اقتصادی، سیاسی و اجتماعی به تصویر می کشد..." خورشید رو به ناپیدایی میرود و کوچه مدق در لفافی تیره از شفق غروب پیچیده میشود. دیوارها که فضای کوچه را از سه طرف همچون تل های به دام انداخته اند، بر افق تیرگی اش می افزایند ".- این آغاز داستان است که فضای زندگی مردم را در آن کوچه - مصر- را نشان میدهد، فضایی تیره و سنگین.✔قهوه خانه کرشه مرکز این کوچه است که شیخ درویش- وجدان آگاه جامعه - از آنجا به تماشای مردمش مینشیند. مردمی جهان سومی که در چنگ استعمار و استبداد و در نتیجه به فقر و جهل گرفتارند و...✔حمیده؛ دختر زیبا و فقیری است که نقشی محوری در قصه دارد و نماد بخشی از سیاست مصر است. انحرافات او در حقیقت انحرافات مصر هستند که طی جنگ جهانی این کشور را به سقوط میکشانند... او هر روز از کوچه به خیابان میرود و چشم به ویترین مغازه ها میدوزد. کفش و لباس و زیورهای آنچنانی را هوس میکند. با دختران یهودی دوستی دارد و دلش میخواهد به جای عدس، گوشت بخورد.✔عباس حلو؛ نمادی از جوانان میهن پرست کشور است، که خواستگار حمیده است، و آرایشگاه کوچکی دارد... حلو آدم و مهربان و تسلیم، اما حمیده ستیزه گر است و آرمانخواه...✔حسین کرشه _ پسر کرشه قهوه چی _ برادر رضاعی حمیده و کنایه ای از آرزوهای همسان آن دو است.🔹اوضاع نابسامان اقتصادی و اجتماعی کوچه، جوانان را وادار به مهاجرت میکند. کوچه برای حسین کرشه اهمیتی ندارد. او به هر قیمتی زندگی بهتری را میجوید...، حسین میرود و به خدمت انگلیسی ها در می آید، و برای مرخصی که بازمیگردد، به دکان عباس میرود و در پاسخ شکایت دوست از سختی ها و بسته بودن راه وصالش به محبوب، به او میگوید:" باید به ارتش انگلیسی بچسبی. ارتش انگلیس گنجی است، گنج حسن بصری ".- عباس به حمیده، که او را به رفتن تشویق کرده بود، میگوید:" دلیل اش تویی حمیده، دلیل اش تویی تو. به خدا من کوچه مان را دوست دارم و خداوند را به آنچه روزی ام داده شکر میکنم. و دلم نمیخواهد از امامزاده حسین که با اسمش مینشینم و بلند میشوم جدا بیفتم اما چه کنم، که اگر نکنم، نمیتوانم آن زندگی را که تو میخواهی برایت درست کنم. پس اگر سفر نروم چه کنم. خدا بزرگ است، خودش وضعمان را میسازد ".- در غیاب عباس، گردهمایی انتخاباتی در کوچه برپا میشود که مثل همه کشورهای استبدادزده نمایشی از ابتذال است...و مردی که مسئول بلندگوها بود، در میکروفن فریاد کشید:" آقای ابراهیم فرحات بهترین نماینده است. میکروفن بهلول بهترین میکروفن است. بنگاه شادمانی بهلول بهترین برگزارکننده جشنها و عروسی ها…"- ابراهیم فرحات _ کاندیدا _به کوچه می آید و با کرشه قهوه چی که نمادی از آدمهای فاسد و منحرف و نان به نرخ روز خور است، برای خریدن رای زد و بند میکند. کرشه پیش از این هم در این بازار بوده است.- حمیده به تماشای این گردهمایی انتخاباتی می آید و به فرج ابراهیم برمیخورد که پااندازی در پی طعمه است. او نمادی از گروههای اقلیتی است که منافع استعمارگران را پاس میدارند...، فرج ابراهیم در باغ سبز را به حمیده نشان میدهد و او را که در جستجوی راه میانبر خوشبختی است، می فریبد و میبرد و به دامن انگلیسیها می اندازد. #انتخابات، مردم را می فریبد، و فرج ابراهیم، حمیده را.- عباس با گردنبندی که برای نامزدی با حمیده خریده است به کوچه بازمیگردد. با جای خالی حمیده روبرو میشود و از خشم به جنون میرسد. به جستجوی اش میپردازد و او را در وضعی ناهنجار در کاباره ای می یابد که محل عیش و نوش سربازان بیگانه است. برای نجاتش درگیر و کشته میشود، اما حسین کرشه که همراه اوست از معرکه میگریزد. عباس در راه نجات حمیده _ کشورش _ جان می بازد. اهالی کوچه همه مقصرند...؛ جنگ و جهل و نادانی است که اهل کوچه را، هر یک به گونه ای، به تباهی میکشاند....@shahkar4🌻🌿🌻🌿
