. چرا ایران تافته جدا بافته است؟!در اندیشه ایرانشهری، باور من این بوده است که: ایران بزرگ فرهنگی،…
انتشار: 2026/06/30 16:34 UTC
. چرا ایران تافته جدا بافته است؟!در اندیشه ایرانشهری، باور من این بوده است که: ایران بزرگ فرهنگی، به راستی یک تافته جدا بافته است. باید بدانیم مهم بودهایم و دگرگونه. و در ایرانشهرمان، کارهایـی کردهایم، در اندازهی جهانی. ما هنر معماری و شهـرسازی داریم، در تاریخ نویسی و ادب و موسیقی سبـک داریم و همه اینها ویژگیهای ملی دارند. نه عربها و نه ترکهای همسایه ما، این ویژگی را نداشتهاند. ما یک سامانهی فـرهنـگ، اندیشه و تمدن ملی داشتیم، و ملـت بودیم، پیش از اینکه دیگران شوند. فردوسی، نماینده باورهای یک ملت است، و همچنین حافـظ و فارابی. در غرب دولتهای ملی، از سده شانزدهم پدید آمدند، یعنی در سنجش با ما، با تاخیر بسیار، متمدن شدند. ما جلوتر از آنها ملت بودهایم. ایران کهنترین کشور جهانست. ایران هـم نام کشور است هم ملت و دولت. این پیچیدگی ایران اسـت. اگر خواهان پیشرفت هستیم، باید ببینیم آن روحی را که ما به تدریـج از دست دادیم، چه بوده است. روحی که در همه جای این سرزمین جاری بود. در مسجد، کوچههابازار، معماری، رنگ کاشیها و شعر ما. آن روح بود که چنین کالبدی را ساخت و در جاهای دیگری هم میدمید. اکنون ما آن روح را از دسـت دادیم. چیزی که افلاطون آنرا کالاپولیس(شهر زیبا) نامید که همان مدینه فاضلهی فارابی است. اما اینکه دیوارها را قشنگ بسازیم و سامانهی شهری زیبایی داشته باشیم، تازه میشویم کپنهاک که بهترین شهر دنیاست. اما جلوه اندیشه ایرانشهری تنها دیوارها و شهرها نیست.بنمایه: نوشتاری از دکتر جواد طباطبایی تبریزی، تئوریسین اندیشهی ایرانشهریt.me/parsomad