🔻بازنشر «خطاب به پروانهها» رضا براهنی پس از سالها🔺یک مانیفست کمتر✍️ شیما بهرهمند 🔹مقالۀ بحثبران…
انتشار: 2026/07/21 17:20 UTC
🔻بازنشر «خطاب به پروانهها» رضا براهنی پس از سالها🔺یک مانیفست کمتر✍️ شیما بهرهمند 🔹مقالۀ بحثبرانگیز «چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم» رضابراهنی در کتاب «خطاب به پروانهها» را چنانکه از عنوانشپیداست میتوان نوعی اعلام گسست از نیما و شعر نیماییدانست؛ اما علاوه بر آن در خوانشی دلوزی، این مقاله تلاشیبرای تئوریزهکردن قلمروزدایی از زبان، شکستن قواعد جاافتادهشعر نو و فاصلهگرفتن از بازنمایی است تا شعر را بهمثابهمیدان تولید نیرو در نظر آورد. 🔹براهنی در این مقاله یا بهتعبیر خودش توضیح تئوریک شعر، ازپایان یک سیستم یا نظام شعری سخن میگوید که با از کارانداختن نظم مسلط بر آن آغاز میشود؛ با کسرِ روایت، زمانخطی، گذشته و البته بازنمایی. براهنی با تکیه بر تناقضاتنظری نیما و شاملو معتقد است «در شعر نیمایی و شاملو زبانوسیلۀ وصف طبیعت و ارائه روایت و بیان خود برای طبیعتبیرونی و خود درونی بود. ولی سالها ممارست به ما یاد دادهاست که به زبان بهصورت پدیدهای نگاه کنیم که اولا وسیلهنیست، و ثانیا در هر نوبت که ما از آن برای شعر استفادهمیکنیم، آن به درون خود برمیگردد، و میشود چیز غیرقابلپیشبینیای که تمامی قوانین را باید به هم بزند، حتی قوانینسنتی خود را، تا زبانیت خود را بهعنوان تجاوزناپذیرترین اصلشاعری، حفظ و به سوی آینده پرتاب کند». 🔹تناقضات نظری براهنی در این مقاله، اگر بیشتر از نیما وشاملو نباشد کمتر نیست؛ با این وصف این مقاله حامل نوعیبالقوگی است که میکوشد با کسرکردن از سیستم شعریپیشین و چهبسا از کار انداختنِ آن، امکانی برای نیروهای تازهزبان پدید آورد. حرکت از شعر تکوزنی به اوزان مرکب وترکیبی و شعر چندصدایی، رهایی از استبداد نحوی زبان، وسرانجام آزادکردن شعر از قید تصویر و مفهوم و احساساتشاعر و تأکید بر زبان و زبانیت شعر، ازجمله این امکانهاست.🔹کسر کردن همان ایدهای است که دلوز در مقالۀ «یک مانیفستکمتر» آن را البته در مورد تئاتر مطرح میکند. با تعمیم این ایدهبه نظریۀ شعری براهنی، در اینجا نیز مسئله ارائه نسخۀ دیگریاز شعر یا نقد شعر گذشته نیست؛ بلکه کسرکردن از سیستمشعری مستقر است؛ اینکه چیزی از پیکر این نوع شعر قطعشود. براهنی نیز میخواهد چیزی/چیزهایی از شعر کسر کندتا ببیند چه روی میدهد. اینجا قرار است عناصری که یک نظامقدرت را میسازند یا بازنمایی میکنند، کسر یا خنثی شوند، تازبانیتِ شعر بدون ارجاع به جهان بیرون آشکار شود. 🔹از دید دلوز، مسئله در کسر کردن از هنر (اینجا شعر)، ساخت نوعی ضد شعر یا ساختار شعری تازه درون ساختار مستقرنیست، بلکه مسئله بر سر عملیاتی است که با کسر آغاز میشود؛ دور ریختنِ هر آنچه عنصری از قدرت را در زبان، دربازنمایی و بازنموده شامل میشود. و از قضا این عملیاتی منفی نیست، چون پیشاپیش با فرایندهای مثبت درگیر میشود و به راهشان میاندازد. «به این ترتیب، تاریخ را دور خواهید ریخت یا قطع خواهید کرد، چون نشانگر زمانمند قدرت است. ساختار را دور خواهید ریخت، چون نشانگر همزمانی یا مجموعه مناسبات میان متغیرهاست... اما مسئله اینجاست که از پسِ این کسرکردن چه باقی میماند؟ دلوز میگوید همه چیز باقی میماند، اما زیر پرتویی نو، با صداهایی نو، ژستهایی نو.🔹اینک که بیش از سه دهه از انتشار مقاله براهنی میگذرد، مسئله این است که ایدههای او تا چه حد توانسته امکانی برای فرارَوی از بنبست شعر فارسی فراهم کند، یا اینکه خود به نوعی مانیفست بدل شده که شعر را در بند زبانیت کشانده و از «شدنِ» دلوزی و دگرگونیِ مدام دور میسازد!💢بیشتر بخوانید👇sharghdaily.com/fa/tiny/news-1116379@shar… «خطاب به پروانهها» رضا براهنی پس از سالها🔺یک مانیفست کمتر✍️ شیما بهرهمند 🔹مقالۀ بحثبرانگیز «چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم» رضابراهنی در کتاب «خطاب به پروانهها» را چنانکه از عنوانشپیداست میتوان نوعی اعلام گسست از نیما و شعر نیماییدانست؛ اما علاوه بر آن در خوانشی دلوزی، این مقاله تلاشیبرای تئوریزهکردن قلمروزدایی از زبان، شکستن قواعد جاافتادهشعر نو و فاصلهگرفتن از بازنمایی است تا شعر را بهمثابهمیدان تولید نیرو در نظر آورد. 🔹براهنی در این مقاله یا بهتعبیر خودش توضیح تئوریک شعر، ازپایان یک سیستم یا نظام شعری سخن میگوید که با از کارانداختن نظم مسلط بر آن آغاز میشود؛ با کسرِ روایت، زمانخطی، گذشته و البته بازنمایی. براهنی با تکیه بر تناقضاتنظری نیما و شاملو معتقد است «در شعر نیمایی و شاملو زبانوسیلۀ وصف طبیعت و ارائه روایت و بیان خود برای طبیعتبیرونی و خود درونی بود. ولی سالها ممارست به ما یاد دادهاست که به زبان بهصورت پدیدهای نگاه کنیم که اولا وسیلهنیست، و ثانیا در هر نوبت که ما از آن برای شعر استفادهمیکنیم، آن به درون خود برمیگردد، و میشود چیز غیرقابلپیشبینیای که تمامی قوانین را باید به هم بزند، حتی قوانینسنتی خود را، تا زبانیت خود را بهعنوان تجاوزناپذیرترین اصلشاعری، حفظ و به سوی آینده پرتاب کند». 🔹تناقضات نظری براهنی در این مقاله، اگر بیشتر از نیما وشاملو نباشد کمتر نیست؛ با این وصف این مقاله حامل نوعیبالقوگی است که میکوشد با کسرکردن از سیستم شعریپیشین و چهبسا از کار انداختنِ آن، امکانی برای نیروهای تازهزبان پدید آورد. حرکت از شعر تکوزنی به اوزان مرکب وترکیبی و شعر چندصدایی، رهایی از استبداد نحوی زبان، وسرانجام آزادکردن شعر از قید تصویر و مفهوم و احساساتشاعر و تأکید بر زبان و زبانیت شعر، ازجمله این امکانهاست.🔹کسر کردن همان ایدهای است که دلوز در مقالۀ «یک مانیفستکمتر» آن را البته در مورد تئاتر مطرح میکند. با تعمیم این ایدهبه نظریۀ شعری براهنی، در اینجا نیز مسئله ارائه نسخۀ دیگریاز شعر یا نقد شعر گذشته نیست؛ بلکه کسرکردن از سیستمشعری مستقر است؛ اینکه چیزی از پیکر این نوع شعر قطعشود. براهنی نیز میخواهد چیزی/چیزهایی از شعر کسر کندتا ببیند چه روی میدهد. اینجا قرار است عناصری که یک نظامقدرت را میسازند یا بازنمایی میکنند، کسر یا خنثی شوند، تازبانیتِ شعر بدون ارجاع به جهان بیرون آشکار شود. 🔹از دید دلوز، مسئله در کسر کردن از هنر (اینجا شعر)، ساخت نوعی ضد شعر یا ساختار شعری تازه درون ساختار مستقرنیست، بلکه مسئله بر سر عملیاتی است که با کسر آغاز میشود؛ دور ریختنِ هر آنچه عنصری از قدرت را در زبان، دربازنمایی و بازنموده شامل میشود. و از قضا این عملیاتی منفی نیست، چون پیشاپیش با فرایندهای مثبت درگیر میشود و به راهشان میاندازد. «به این ترتیب، تاریخ را دور خواهید ریخت یا قطع خواهید کرد، چون نشانگر زمانمند قدرت است. ساختار را دور خواهید ریخت، چون نشانگر همزمانی یا مجموعه مناسبات میان متغیرهاست... اما مسئله اینجاست که از پسِ این کسرکردن چه باقی میماند؟ دلوز میگوید همه چیز باقی میماند، اما زیر پرتویی نو، با صداهایی نو، ژستهایی نو.🔹اینک که بیش از سه دهه از انتشار مقاله براهنی میگذرد، مسئله این است که ایدههای او تا چه حد توانسته امکانی برای فرارَوی از بنبست شعر فارسی فراهم کند، یا اینکه خود به نوعی مانیفست بدل شده که شعر را در بند زبانیت کشانده و از «شدنِ» دلوزی و دگرگونیِ مدام دور میسازد!💢بیشتر بخوانید👇sharghdaily.com/fa/tiny/news-1116379@shar…
