🔺تخاصم کسالتبار کلیشهها🔹نهادهای قدرت و ثروت، سخنها را به کلیشه تبدیل میکنند. سخن در قفس کلیشهه…
انتشار: 2026/08/19 13:07 UTCدریافت: 2026/08/19 13:55 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/19 13:55 UTC
🔺تخاصم کسالتبار کلیشهها🔹نهادهای قدرت و ثروت، سخنها را به کلیشه تبدیل میکنند. سخن در قفس کلیشهها حبس انفرادی تحمل میکند. کسانی برای رهایی و گشودن افقی تازه، به سخن کلیشهشده حمله میکنند. سخن کلیشهشده با محبوس انفرادیاش منکوب و طرد میشود. چندی میگذرد سخنی هم که در نقد و طرد سخن کلیشهشده به صحنه آمده بود، خود به کلیشه تبدیل میشود. تنها در میدان تخاصم کلیشههاست که سخن محبوسشده خلاصی پیدا میکند. این داستان شریعتی و میراث اوست. متهمکردن شریعتی بهخاطر ماجرای شاندل، یک داستان تکراری است. از دهه ۸۰ به این سو هرازچندی از سوی منتقدان بیان شده است. تکرار کلیشهوار این داستان، مصداقی از رویارویی کلیشهوار با نسخه کلیشهشده سخن شریعتی است.🔹تا همین چند سال پیش برای فروش یک اتومبیل یا خانه ویلایی، عبارت «ناگهان چقدر زود دیر میشود» روی تابلوهای تبلیغات شهری دیده میشد. هدف ترغیب مشتری به خرید بود. معنایی جز این نداشت که شتاب کن از دستت نرود. اما این عبارت بخشی از شعر قیصر امینپور بود: حرفهای ما هنوز ناتمام، تا نگاه میکنی، وقت رفتن است. باز هم همان حکایت همیشگی. پیش از آنکه با خبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر میشود، آی، ای دریغ و حسرت همیشگی، «ناگهان چقدر زود دیر میشود».🔹شعر در یک لحظه، در نتیجه یک حادثه از عمق جان قیصر امینپور برخاسته است. طپش قلب و گرمای خون شاعر حتی پس از سالها وفات او هنوز در کلمات شعر جاری است. اما «ناگهان چقدر زود دیر میشود» روی تابلوی تبلیغاتی، عبارتی گسیخته از زمان و خالی از جان و تپش شاعر است. یک کلام مرده بهمثابه یک کلیشه در خدمت تبلیغات بازرگانی به کار گرفته شده است. کلیشه صورت ابزاریشده کلام است. برای رفع مشکلات روزمره کلیشه شده است یا برای تأمین مقاصدی که اصحاب قدرت و ثروت دارند. تبدیل پارههای فکر و هنر به کلیشه، اتفاق متعارفی در دنیای سود و سرمایه و قدرت است. کلیشهها صورت مرده پیام نخستیناند و به کار جلب مشتری در بازار و میدان اعمال سلطه میآیند.💢یادداشت محمدجواد غلامرضا کاشی را اینجا بخوانید👇sharghdaily.com/fa/tiny/news-1122172@shar…
