پريشان كن سر زلف سياهت، شانه اش با منسیه زنجير گيسو باز كن، دیوانه اش با منمگو شمع رخ مه پیکران، پر…
انتشار: 2026/07/10 17:49 UTC
پريشان كن سر زلف سياهت، شانه اش با منسیه زنجير گيسو باز كن، دیوانه اش با منمگو شمع رخ مه پیکران، پروانه ها داردتو شمع روی خود بنما بُتا، پروانه اش با منكه ميگويد كه مي نتوان زدن، بي جام و پيمانه ؟!شراب از لعل گلگونت بده، پيمانه اش با منمگر نشنيده اي گنجينه در ويرانه جا دارد ؟!عيان كن گنج حُسنت اي پري، ويرانه اش با منز سوز عشق ليلي در جهان، مجنون شد افسانهتو مجنونم بکن از عشق خود، افسـانه اش با منبگفتم صيد كـردي مرغ دل، نيكو نگهدارشسر زلفش نشانم داد و گفتا لانه اش با منشبی میگفت دل، جانانـه ای باید مرا، گفتمبه زنجیر جنون گردن بنه، جانانه اش با منز ترک مي اگر رنجيد از من، پير ميخانه نمودم توبه، زين پس رونق میخانه اش با منپي صيد دل آن بلبل دستانسرا، "حامد"به گلزار از غزل، دامی بگستر، دانه اش با من#حمید_نقوی_حامد.
