«وطن»خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنمخاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟آوخ کلاه نیست وطن تا که…
انتشار: 2026/07/16 12:57 UTC
«وطن»خاکم به سر، ز غصه به سر، خاک اگر کنمخاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟آوخ کلاه نیست وطن تا که از سرمبرداشتند، فکر کلاهی دگر کنممرد آن بود که این کلهش بر سر است و، من:نامردم ار که بی کله، آنی بسر کنممن آن نیم که یکسره تدبیر مملکتتسلیم هرزه گرد قضا و قدر کنمزیر و زبر اگر نکنی خاک خصم ماای چرخ! زیر و روی تو، زیر و زبر کنمجائیست آرزوی من، ار من به آن رسماز روی نعش لشکر دشمن گذر کنمهر آنچه می کنی؟ بکن ای دشمن قوی!من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم!!من آن نیَم به مرگ طبیعی شوم هلاکوین کاسه خون به بستر راحت هدر کنممعشوق «عشقی » ای وطن، ای مهد عشق پاک!ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم:«عشقت نه سرسری است که از سر به در شود»«مهرت نه عارضیست که جای دگر کنم »«عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم »«با شیر اندرون شد و با جان به در کنم شعر #میرزاده_عشقیدکلمه #فریدون_فرحاندوزآهنگ و تنظیم و صدا #کورش_یغمایی#جنوب_ایران#تسلیت
