نه تنها از نشاط می لب جانانه می خنددکه سر تا پای او چون شاخ گل مستانه می خنددچه پروا دارد از سنگ مل…
انتشار: 2026/07/26 07:39 UTC
نه تنها از نشاط می لب جانانه می خنددکه سر تا پای او چون شاخ گل مستانه می خنددچه پروا دارد از سنگ ملامت هر که مجنون شد؟که کبک مست در کهسارها مستانه می خنددزخجلت می کند صد پیرهن تر گریه تلخشدرین گلزار چو گل هر که بیدردانه می خنددنمی گردد دل آگاه شاد از عشرت دنیادرین ماتم سرا یا طفل یا دیوانه می خنددشد از اشک پشیمانی شفق گون صبح را دامنسزای آن که از غفلت درین غمخانه می خنددحباب آسا به باد بی نیازی می دهد سر رادرین دریا سبک عقلی که بیباکانه می خنددزغربت می گشاید عقده دل تنگدستان راچو دور از طره شمشاد گردد شانه می خنددنشاط خواجه غافل بود از جمع سیم و زرکه از بالای گنج این جغد در ویرانه می خندداگر خارست، اگر گل، مایه خوشحالیی داردکلید و قفل این منزل به یک دندانه می خنددنه از شادی است، بر وضع جهانش خنده می آیددرین عبرت سرا صائب اگر فرزانه می خندد #صائب_تبریزی .
