خواب دیدم به کنارت لب ایوانم منباز هم غرق خیالات فراوانم منهمه گلهای جهان در نظرم چون خارندباتو گویا وسط باغ و گلستانم منعهد کردم که دلم را به دلت بسپارمبا تو تا لحظه ی آخر سر پیمانم منابر مهرت به دلم داده طراوت عمریبی توچون تشنه ترین دشت به بارانم منگر نباشی بشوم زار و ،پریشان احوالبا وجودِ تو فقط مست و غزلخوانم منمرغ دل گشته اسیرت بخدا می دانیکشته یِ چاله ی آن چاه زنخدانم منگشته ام محو تماشای خَم زلف خوشتگوئیا در وسط گردنه حیرانم منقوس ابروی کمانت کُشَد آخر به یقین صید آن چشم خوش و ناوکِ مژگانم مناز نگاهت به خدا درس محبت خواندمگرچه در چشم تو چون طفل دبستانم منای که از این همه عالم تو شدی صاحب جانبا تو هرلحظه پُر از شور بهارانم منگرچه دورم زتو و، هیچ ندارم به تو راهگوش کن در تپش قلب تو پنهانم من"عاشقی درد قشنگی ست اگر باشی تو"ای خوش آن روز که در بزم تو مهمانم من#مهنازنجفی🌱🌹