دل تنگ تر از ابرم و آواره تر از باددیری ست که ای عشق، مرا برده ای از یاددر شهرِ خود آن قدر غریبم که…
انتشار: 2026/08/20 11:03 UTCدریافت: 2026/08/21 08:10 UTCآخرین مشاهده: 2026/08/21 08:10 UTC
دل تنگ تر از ابرم و آواره تر از باددیری ست که ای عشق، مرا برده ای از یاددر شهرِ خود آن قدر غریبم که پس از توحتّی گذرِ ابر به این خانه نیفتاداین دشت که روییده در آن لاله ی عاشقکوهی ست فروریخته از تیشهیِ فرهادپرسید یکی نام و نشانم به ترحّمگفتم: «که غریبی ز خیابان غم آبادرسوای جهان، باختهیِ بازی تقدیردلسوخته از آتش بی مهری و بیداد»سوزاندی و آتش زدی ای عشق، دلم رادیگر سخنی نیست به جز، دست مریزادهی آه پیِ آه کشیدم من و افسوس!کی آه در آن سنگ گران، کارگر افتاد؟تقدیر من این است که یک روز بگویند:«آن شاعر مجنون شده از عشق تو جان داد»می خواهم ات ای عشق تو را تا نفسی هست«تا بوده چنین بوده و تا هست چنین باد»!#جواد_امیر_حسینی🌱🌹

