جانا به غریبستان چندین به چه میمانی بازآ تو از این غربت تا چند پریشانیصد نامه فرستادم صد راه نشان دادمیا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانیگر نامه نمیخوانی خود نامه تو را خواندور راه نمیدانی در پنجهٔ ره-دانیبازآ که در آن محبس قدر تو نداند کسبا سنگ دلان منشین چون گوهر این کانیای از دل و جان رسته دست از دل و جان شستهاز دام جهان جسته بازآ که ز بازانیهم آبی و هم جویی هم آب همیجوییهم شیر و هم آهویی هم بهتر از ایشانیچند است ز تو تا جان تو طرفه تری یا جانآمیختهای با جان یا پرتو جانانینور قمری در شب قند و شکری در لبیا رب چه کسی یا رب اعجوبه ربانیهر دم ز تو زیب و فر از ما دل و جان و سربازار چنین خوشتر خوش بدهی و بستانیاز عشق تو جان بردن وز ما چو شکر مردنزهر از کف تو خوردن سرچشمه حیوانی#مولانا@shere_molavi