روزهای عجیبی را میگذرانمروزهایی که دلم میخواهد ساعتها پشت پنجره بنشینم ، خیابان را نگاه کنم ،…
انتشار: 2026/06/21 06:03 UTC
روزهای عجیبی را میگذرانمروزهایی که دلم میخواهد ساعتها پشت پنجره بنشینم ، خیابان را نگاه کنم ، بدون اینکه انتظار کوچکترین اتفاقی را داشته باشمدلم سکوت میخواهد ، سکوت محض ، مثل وقتی که به اعماق آب میروی، مثل غرق شدن ، همه چیز تاریک و تاریک تر میشود ، ساکت و ساکت تردلم حتی نوشتن هم نمیخواهد ، وقتی چیزی برای فکر کردن نداری، چیزی هم برای نوشتن ندارینمیخواهم بخوابم. کابوسهای شبانه ، جز ترس از شب ، ترس از خواب، ترس از بالشم ، چیزی برای من به همراه ندارند.پشت پلکهای بیداری ، هیچ حادثهای در کمین نیستدلم آغوش نمیخواهد ، آغوشهای دروغین ، آغوشهای موقتی ، آغوشهای خیالی.فکر کردن به آغوش کسی که نیست ،یعنی خیانت به احساس ، یعنی دروغ گویی به غرایز انسانیآیینهها را نمی خواهم.درگیر خودت که باشی، هیچ چیزی تو را یادِ خودت نمیاندازد. غریبهها دیدن ندارندروزهای عجیبی استدر حجمِ بی انتهایِ تنهاییهایم ، میخواهم هنوز تنهاتر از این باشم . کسی که در من رخنه کرده ، باید مرا ترک کند ، تا با خیال راحت بنشینم پشت پنجره و در سکوت خیابان را ببینم و به هیچ چیزی فکر نکنم. به هیچ چیز جز اتفاقهایی که قرار نیست بیفتند#نیکی_فیروزکوهی@sherroghazal🌸🍃

